http://moshaere113.iranblog.com اتاق مشاعره املش
حوزه هاي علميه نگاهي دوباره
● نويسنده: سيد ضياء - مرتضوى
● منبع: روزنامه - جمهوری اسلامی
يكي از يادگارهاي ماندگار و راهگشاي حضرت امام خميني مجموعه رهنمودهايي است كه ايشان به عنوان وصيتنامه نگاشته و عنايت ويژه اي به آن داشتند. وصيتنامه اي كه خود حضرت امام يك بار از آن به « وصيت سياسي الهي » و بار ديگر با تعبير « وصيتنامه سياسي الهي » نام برده و تذكر داده اند كه « اختصاص به ملت عظيم الشان ايران ندارد بلكه توصيه به جميع ملل اسلامي و مظلومان جهان از هر ملت و مذهب مي باشد. » و اين نشان مي دهد كه آنچه در اين وصيتنامه آمده دربردارنده خطوط كلي و رهنمودهاي عام است كه اگر هم با ادبيات و مثال ها و خطاب به جامعه اسلامي و انقلابي ايران نگاشته شده اما راهگشا و برنامه عمل همه ملت هاي اسلامي و غيراسلامي است .
شاهد عنايت ويژه اي كه حضرت امام به اين وصيتنامه داشتند صرف نظر از اصل نگارش و خود محتواي آن اهتمامي بود كه براي پس از نگارش آن به خرج دادند . هم در نگارش اصل آن كه در 26 بهمن 1361 پايان يافته چند نسخه مهر و موم شده را تهيه كرده و از جمله يك نسخه را براي نگهداري به آستان قدس رضوي فرستادند و نسخه اي را نيز به مجلس خبرگان رهبري سپردند. هم پس از چند سال كه با ملاحظات تازه اي كه در اين فاصله پيش آمده بود در سال 1366 در برخي اجزاي آن تجديدنظر كرده و باز در جلسه اي رسمي در تاريخ 19 شهريور 1366 با حضور بزرگاني چند در محضر خودشان نسخه هاي مهر و موم شده جديد را با تاكيد بر پلمپ كردن آن و همراهي برخي بزرگان به مشهد و مجلس خبرگان فرستادند تا جايگزين نسخه هاي قبلي شود و آنها برگردد نيز مرقوم داشتند كه تنها پس از درگذشت ايشان گشوده و خوانده شود و حتي شخصيت هاي عمده اي را به ترتيب معين كردند تا وصيتنامه توسط يكي از آنان « براي مردم » خوانده شود.
در اين وصيتنامه به جز مقدمه اي شش صفحه اي كه به مسائل كلي تر اختصاص يافته و به نظر مي رسد در بازنگري به آن افزوده شده و پس از دو بندي كه در وصف انقلاب اسلامي و جمهوري اسلامي به عنوان بند 1 و 2 نگاشته اند توجه داده اند كه مي خواهند بخشي « از آنچه در حفظ و بقا اين وديعه الهي دخالت دارد » و قسمتي « از موانع و خطرهايي كه آن را تهديد مي كنند براي نسل حاضر و نسل هاي آينده » بنگارند . آن گاه وارد بندهاي هجده گانه وصيتنامه شده اند و به جز دو مقدمه ياد شده نكات الهي را در 28 صفحه نگاشته اند و در مجموع اين وصيتنامه بس مهم را در 36 صفحه تنظيم كرده و جالب آنكه پايان تمام صفحات آن را امضا فرموده اند.
بندهاي ويژه روحانيت و حوزه
از بندهاي هجده گانه ياد شده سه بند چهارم (د) و نهم (ط ) و شانزدهم (ع ) مربوط به روحانيت و حوزه ها علميه مي شود با اين تفاوت كه در بند چهارم به مساله نقشه دشمنان و پي گيري رضاخان و محمدرضا در منزوي كردن روحانيت پرداخته اند با اين اشاره كه « در زمان رضاخان با فشار و سركوبي و خلع لباس و حبس و تبعيد و هتك حرمات و اعدام و امثال آن و در زمان محمدرضا با نقشه و روش هاي ديگر كه يكي از آنها ايجاد عداوت بين دانشگاهيان و روحانيان بود » و « مع الاسف به واسطه بي خبري هر دو قشر از توطئه شيطاني ابرقدرتها نتيجه چشمگيري گرفته شد. » آن گاه به روش هاي كه براي جدايي و دشمني ميان اين دو قشر به كار بسته شد پرداخته و به خسارت هاي آن اشاره كرده و آنگاه به هر دو قشر ضرورت وحدت و همدلي و دوستي را خاطرنشان كرده اند.
حضرت امام در بند نهم به مساله مهم حوزه هاي علميه و خطرهاي متوجه آن و مسووليت هاي حوزويان پرداخته اند و در بند شانزدهم خطاب خويش را متوجه روحانيون و روحاني نماهاي مخالف جمهوري اسلامي ايران كرده اند و با اين دو دسته هر كدام به فراخور وضع خود سخن گفته اند.
دو بند اول و سوم را بايد در فرصتي ديگر پي گرفت . در اين مجال و در آستانه سالگرد رحلت آن روحاني بي نظير كه افتخار بزرگي در تاريخ حوزه هاي علوم اسلامي مي باشد بند نهم را با توجه به نكات كلي آن در شش محور بازگو و تقرير مي كنيم .
1 ـ خطر نفوذ منحرفان و تبهكاران
از ميان محورهاي شش گانه بيشترين دغدغه و اهتمام حضرت امام خطر « نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاي علميه » توسط مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي است كه به تعبير ايشان « كمر به براندازي اسلام بسته اند و از هر راه ممكن براي اين مقصد شيطاني كوشش مي نمايند » و يكي از راه هاي مهم آن نيز همين است .
حضرت امام به دو خطر كوتاه مدت و درازمدت اين طرح توجه مي دهند. اولي « بدنام نمودن حوزه با اعمال ناشايسته و اخلاق و روش انحرافي » و دومي كه آن را خطري بسيار عظيم مي شمارند « به مقامات بالا رسيدن يك يا چند نفر شياد كه با آگاهي بر علوم اسلامي و جا زدن خود را در بين توده ها و قشرهاي مردم پاكدل و علاقه مند نمودن آنان را به خويش و ضربه مهلك زدن به حوزه هاي اسلامي و اسلام عزيز و كشور در موقع مناسب مي باشد. »
استدلال حضرت امام بر واقعي بودن اين خطر هم ناظر به قاعده اي كلي است كه « قدرت هاي بزرگ چپاولگر در ميان جامعه ها افرادي به صورت هاي مختلف از ملي گراها و روشنفكران مصنوعي و روحاني نمايان كه اگر مجال يابند از همه پرخطرتر و آسيب رسان ترند ذخيره دارند كه گاهي سي چهل سال با مشي اسلامي و مقدس مآبي يا پان ايرانيسم وطن پرستي و حيله هاي ديگر با صبر و بردباري در ميان ملتها زيست مي كنند و در موقع مناسب ماموريت خود را انجام مي دهند. » و هم متكي بر تجربه اي است كه در عمر طولاني خود داشته اند و از جمله به دوران كوتاه پس از پيروزي انقلاب اشاره مي كنند كه ملت عزيز ما « نمونه هايي از قبيل مجاهد خلق و فدايي خلق و توده اي ها و ديگر عناوين ديده اند. »
دفع اين خطر كه فقط متوجه حوزه ها و صنف روحانيت نيست تنها با كنار گذاشتن ساده لوحي و زودباوري و هوشياري همه جانبه است و لذا از همه مي خواهند كه با « هوشياري اين قسم توطئه را خنثي نمايند » اما « از همه لازم تر حوزه هاي علميه است كه تنظيم و تصفيه آن با مدرسين محترم و افاضل سابقه دار است با تاييد مراجع وقت . »
حضرت امام چنان اين خطر شوم را بزرگ و پر خسارت مي بينند كه حتي شعار نظم در بي نظمي را كه از گذشته توسط برخي ناآگاهان در حوزه ها تكرار مي شد احتمال مي دهند « از القائات شوم همين نقشه ريزان و توطئه گران باشد » و از همين زاويه است كه به محور دوم اين بند وارد مي شوند.
2 ـ ضرورت نظم بخشي به حوزه ها
موضوع نظم بخشي نظام مند كردن حوزه هاي علميه كه يكي از مهم ترين دغدغه هاي مصلحان حوزوي از حدود حداقل شصت سال پيش تاكنون بوده به فراخور اهميت و ظرافت و پيچيدگي آن يكي از محورهاي مورد اهتمام حضرت امام بوده است و آن را نيازي براي همه دوره ها شمرده اند. ايشان كه خود يكي از بانيان نظم بخشي و اصلاح وضع جاري حوزه دست كم از زمان مرحوم آيت الله بروجردي « قده » بودند و پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز عملا و با حفظ ملاحظاتي به سامان يافتن آن كمك كردند در اينجا نيز خاطرنشان مي كنند « وصيت اينجانب آن است كه در همه اعصار خصوصا در عصر حاضر كه نقشه ها و توطئه هاي سرعت و قوت گرفته است قيام براي نظام دادن به حوزه هاي لازم و ضروري است كه علما و مدرسين و افاضل عظيم الشان صرف وقت نموده و با برنامه دقيق صحيح حوزه ها را و خصوصا حوزه علميه قم و ساير حوزه هاي بزرگ و با اهميت را در اين مقطع از زمان از آسيب حفظ نمايند. »
و به اين ترتيب اولا اين امر را نيازي مستمر براي حوزه ها مي شمارند; ثانيا يك هدف مهم آن را جلوگيري از نفوذ و ضربه زدن دشمن و حفظ از آسيب ديدن مي دانند ثالثا اين موضوع حياتي امري داخلي است كه بايد توسط عالمان و فاضلان و مدرسان خود حوزه و با اهتمام كافي آنان صورت گيرد و رابعا اين امر بدون صرف وقت و برنامه ريزي دقيق و صحيح ممكن نيست .
اينك يك ربع قرن از زماني كه حضرت امام خميني اين فراز را مي نوشتند گذشته است . يك واقعيت اين است كه حوزه ها بويژه حوزه بزرگ قم با تلاش ها و زحمات بسياري كه بزرگان حوزه و مدرسان و مديران دلسوز و نيز شوراي عالي مديريت حوزه در دوره هاي مختلف كشيده اند. و با حمايت و نظارت حضرت امام خميني مراجع معظم و نيز عنايت ويژه رهبري معظم انقلاب تحولات و پيشرفت هاي چشمگيري در بخش هاي مختلف آموزشي پژوهشي و اداري صورت گرفته است و به رغم گسترش زيادي كه حوزه ها يافته اند و به رغم پيچيدگي ها و دشواري هاي زيادي كه به خاطر وضعيت و مناسبات خاص حوزه در مسير اصلاحات و مديريت بهينه وجود دارد انصاف آن است كه پيشرفت هاي بسيار و دستاوردهاي در خور تقديري حاصل شده است .
ولي يك واقعيت ديگر نيز وجود دارد كه اگر ضريبي از فرصت ها و امكانات نيازها و اهميت موضوع را پيش روي خود بگذاريم اذعان خواهيم كرد كه هنوز راه درازي در پيش داريم . از خداوند تعالي توفيق كامل و تدبير جامع و ثبات قدم را براي همه كساني كه در بهبود و رشد همه جانبه حوزه ها تلاش مي كنند خواهانيم .
3 ـ حفظ روش فقهي مشايخ معظم
يكي از مسائل مهم مورد توجه و عنايت ويژه حضرت امام كه حتي مايه نگراني ايشان شده بود. مساله ضعف حوزه هاي فقه و صدمه ديدن بنيه فقهي حوزه ها بود. ايشان هم بر لزوم قوت و عمق تلاش هاي فقهي و اصول تاكيد مي ورزيدند و هم بر حفظ روش فقاهت مشايخ معظم و اجتهاد شيعي كه از آن به فقه سنتي و « اجتهاد جواهري » ياد مي كردند. ايشان از يك سو بر روش اجتهاد جواهري و فقه سنتي كه در عين حال آن را پويا مي دانستند تاكيد داشتند دو از سوي ديگر شناخت زمان و مكان و جامعه و جهان را شرط اجتهاد جامع و صحيح مي شمردند و مجتهد واقعي را كسي مي دانند كه به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد چراكه فقه در نگاه آن فقيه يگانه « تئوري واقعي و كامل اداره انسان و اجتماع از گهواره تا گور است » و از اين رو مي نويسند :
در مورد روش تحصيل و تحقيق حوزه ها اين جانب معتقد به فقه سنتي و اجتهاد جواهري هستم و تخلف از آن را جايز نمي دانم . اجتهاد به همان سبك صحيح است ولي اين بدان معني نيست كه فقه اسلام پويا نيست زمان و مكان دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند ... مجتهد بايد به مسائل زمان خود احاطه داشته باشد . » (صحيفه نور 130 21 )
حضرت امام هرچند توصيه به بهره جستن از محاسن روش هاي جديد دو علوم مورد احتياج حوزه ها مي كردند اما « تنها راه براي حفظ فقه اسلامي » را « طريقه مشايخ معظم » ميدانند و تاكيد اصلي اشان كه در آخرين نامه خود در 68 2 17 خطاب به شوراي مديريت حوزه نيز نوشتند بر اين بود كه « به هيچ وجه از اركان محكم فقه واصول رايج در حوزه ها نبايد تخطي شود. البته در عين اينكه از اجتهاد جواهري به صورتي محكم و استوار ترويج ميشود از محاسن روش هاي جديد و علوم مورد احتياج حوزه هاي اسلامي استفاده گردد. » در اينجا در وصيتنامه نيز ياد آور شده اند :
« لازم است علما و مدرسين محترم نگذارند در درس هايي كه مربوط به فقاهت است و حوزه هاي فقهي و اصول از طريقه مشايخ معظم كه تنها راه براي حفظ فقه اسلامي است منحرف شوند. »
4 ـ ضرورت گسترش تحقيقات و ابتكارات علمي
اجتهاد روشي كار آمد و ماندگار در دستيابي به احكام الهي و شناخت شريعت هم مسير شناخت و تحليل سرمايه عظيم فقهي موجود و حلقه وصل آن است و هم عرصه توليد علم و تقويت و گسترش تحقيقات و گشودن عرصه هاي جديد حضور فقه . هنر فقه و فقها نيز همين است كه از سرمايه موجود فقهي و علمي به نفع پرسش ها و نيازهاي روز در عرصه هاي مختلف بهره مي گيرند. گشايش باب اجتهاد حتي به روي مسائل كه قرن هاست پاسخ گفته شده چه رسد به نيازها و پرسش هاي تازه به اين معناست كه به جز در آن دسته از مسائل محدودي كه جز قطعيات به شمار مي روند و اساسا مجراي اجتهاد نيستند در ساير مسائل افرا ددر چارچوب صلاحيت هاي شناخته شده مي توانند بلكه بايد نظريه پردازي كنند. ولي نكته اساسي در نگاه حضرت امام اين است كه در عين تاكيد بر افزايش تحقيقات هشدار مي دهند كه انحراف از « فقه سنتي » ارگان تحقيق و تدقيق را نيز به سستي مي كشاند.
ايشان با يادآوري اينكه « در حكومت اسلامي هميشه بايد باب اجتهاد باز باشد و طبيعت انقلاب و نظام همواره اقتضا مي كند كه نظرات اجتهادي ـ فقهي در زمينه هاي مختلف ولو مخالف با يكديگر آزادانه عرضه شود و كسي توان و حق جلوگيري از آن را ندارد. » (صحيفه امام ج 21 ص 177 ) اما شرط آن را حفظ اجتهاد جواهري كه الگويي براي فقه سنتي به مثابه روشي كارآمد و مجرب است مي دانند. لذا در وصيتنامه به دنبال فراز قبلي در برشماري وظيفه علما و مدرسين تاكيد مي كنند كه اينان « كوشش نمايند كه هر روز بر دقت ها و بحث و نظرها و ابتكار و تحقيق ها افزوده شود و فقه سنتي كه ارث سلف صالح است و انحراف از آن سست شدن ارگان تحقيق و تدقيق است محفوظ بماند دو تحقيقات بر تحقيقات اضافه گردد.
5 ـ اهتمام به علوم مورد نياز و تربيت نيرو
حوزه هاي علوم اسلامي از آغاز تاكنون هيچ گاه محدود و منحصر به دانش فقه نبوده است . آن همه دانشمند و صاحب نظر و آن همه آثار ارزشمند علمي در زمينه هاي مختلف گواه روشن آن است اما همه مي دانند كه ركن اصلي شكل گيري و بقا وگسترش حوزه ها چه شيعي وچه سني مساله فقه بوده و هست . جايگاه فقه تا آنجاستكه حضرت امام بقاي هزار و چند صد ساله اسلام را مرهوم حوزه هاي فقاهت مي شمارند و حفظ فقاهت را مشي علماي ما از زمان امامان (ع ) تاكنون مي دانند و استدلال ايشان نيز اين است كه « اين فقها هستند كه حصول اسلام هستند و حفظ كردند اسلام را. بايد حوزه ها عنايتشان به فقه و فقاهت از همه چيز بيشتر باشد. اگر حوزه هاي فقاهت خداي نخواسته از بين برود يا سست شود رابطه ما بين فقها و ملت قطع مي شود. اين حوزه فقاهت است كه رابطه را محفوظ نگه داشته است . » (صحيفه نور ج 12 ص 29 ) اما در عين حال و به فراخور نيازهايي كه جامعه اسلامي به علوم ديگر دارد خاطر نشان مي كنندكه به آن نيازهاي مختلف فكري فرهنگي تربيتي واجتماعي توجه شود. اين علوم شامل رشته هاي مختلف تفسير كلام فلسفه عرفان اخلاق تاريخ و علوم جانبي آن مي گردد كه خوشبختانه در سال هاي پس از انقلاب مورد اهتمام بيشتري بوده است . هر چند به خاطر گستردگي نيازها و عرصه ها راه درازي در پيش است از اين رو پس از تاكيد بر جايگاه حوزه فقاهت مي افزايند :
« البته در رشته هاي ديگر علوم به مناسبت احتياجات كشور و اسلام برنامه هايي تهيه خواهد شد و رجالي در آن رشته تربيت بايد شود. »
از همين منظر است كه در نكته پاياني اين بند يكي از ارزشمندترين حوزه ها كه بايد به صورت همگاني مورد توجه آموزش قرار گيرد را يادآور مي شوند و آن عبارت است از علوم معنوي اسلام مانند علم اخلاق و تهذيب نفس .
6 ـ ضرورت اهتمام به علوم معنوي
يكي از مهم ترين مسائل در نگاه حضرت امام خميني بويژه براي روحانيت و حوزه ها بلكه به يك معنا مهم ترين مساله براي آنان تهذيب نفس و اصلاح اخلاق و رفتار به شمار مي رود. كساني كه اندكي نيز با آثار قلمي و بياني ايشان آشنا باشند اين نكته را به خوبي درمي يابند. ايشان علم و عمل را براي حوزه ها دو بال حركت و رشد مي دانستند از اين رو اهتمام خود را متوجه هردو بخش مي كردند
اين دسته دانش كه در جهت طهارت روح آدمي و اصلاح رفتار و خوي وي مي باشد را با تعبير « علوم معنوي » از آن ياد كرده اند هم در وصيتنامه و هم در منابع ديگر. راه و دستاوردي را كه اين علوم پيش روي انسان مي گذارد با عنوان « جهاد اكبر » از آن نام برده اند چه آنگاه كه در نجف اشرف با كلام خود سنگ بناي « جهاد اكبر » را مي گذاشتند و مي گفتند : « حوزه هاي علميه همزمان با فرا گرفتن مسائل علمي به تعليم و تعلم مسائل اخلاقي و علوم معنوي نيازمنداست راهنماي اخلاق و مربي قواي روحاني و مجالس پند و موعظه لازم دارد. برنامه هاي اخلاقي و اصلاحي كلاس تربيت و تهذيب آموختن معارف الهيه كه مقصد اصلي بعثت انبيا عليهم السلام مي باشد بايد درحوزه ها رايج ورسمي باشد . (جهاد اكبر(ص )22 در وصيتنامه كه آن را وظيفه عمومي حوزه ها در تعليم و تعلم شمرده اند :
« از بالاترين و والاترين حوزه هايي كه لازم است به طور همگاني مورد تعليم و تعلم قرار گيرد علوم معنوي اسلامي از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله ـ رزقناالله و اياكم ـ كه جهاد اكبر مي باشد (است ). »
موقعيتي كه انقلاب و نظام اسلامي براي حوزه ها و روحانيت پيش آورد و تجربه سال هاي پس از پيروزي گواه آن است ضرورت اين مهم را بسي افزوده است . اگر تهذيب و طهارت فكر و روح و دل نباشد براي مواظبت از پيامدهاي سو قدرت و موفقيت علم چه كارايي دارد اگر به مشكل نيافزايد آنچه قدرت و پول و جايگاه و نفوذ كلمه را بيش از هر چيز مهار مي كند تهذيب اخلاق و طهارت نفس و خداترسي و تقواي درست است . و اين نيز جز از راه علوم معنوي و سير و سلوك و خودسازي به دست نخواهد آمد.
در آستانه سالگرد رحلت آن فقيه عارف و فيلسوف مفسر و يگانه دوران حضرت امام خميني « قده » به روح پاك و ملكوتي آن عزيز درود مي فرستيم و از خداوند تعالي مي خواهيم جوامع اسلامي بويژه حوزه هاي علميه و روحانيت معظم را بر راه قويم و مستقيم ايشان موفق و ثابت بدارد. والسلام عليه يوم مات و يوم يبعث حيا.
بيشترين دغدغه و اهتمام حضرت امام خطر « نفوذ دادن افراد منحرف و تبهكار در حوزه هاي علميه » توسط مخالفين اسلام و جمهوري اسلامي است .
حضرت امام خميني : قيام براي نظام دادن به حوزه ها لازم و ضروري است كه علما و مدرسين و افاضل عظيم الشان صرف وقت نموده و با برنامه دقيق صحيح حوزه ها را و خصوصا حوزه علميه قم و ساير حوزه هاي بزرگ و بااهميت را در اين مقطع از زمان از آسيب حفظ نمايند .
حضرت امام خميني : در مورد روش تحصيل و تحقيق حوزه ها اينجانب معتقد به فقه سنتي و اجتهاد جواهري هستم و تخلف از آن را جايز نمي دانم . اجتهاد به همان سبك صحيح است ولي اين بدان معني نيست كه فقه اسلام پويا نيست
حضرت امام خميني : اگر حوزه هاي فقاهت خداي نخواسته از بين برود يا سست شود رابطه مابين فقها و ملت قطع مي شود .
همه مي دانند كه ركن اصلي شكل گيري و بقا و گسترش حوزه ها چه شيعي و چه سني مساله فقه بوده و هست .
حضرت امام خميني : از بالاترين و والاترين حوزه هايي كه لازم است به طور همگاني مورد تعليم و تعلم قرار گيرد علوم معنوي اسلامي از قبيل علم اخلاق و تهذيب نفس و سير و سلوك الي الله است
پرسش و پاسخ
جلسه پرسش و پاسخ با آقاي ميرباقري
•با وجود ضرورت آشنايي طلاب با مسايل و معضلات قشر جوان و شناخت نياز آنان،چرا قبل از آن كه اين مسايل به بحران تبديل شود، جلسات بيشتري با حضورروحانيون حوزه براي تبيين و تحليل اين مسايل برگزار نميشود؟ چرا در اين رابطهتبادل نظر و تضارب افكار صورت نميگيرد؟
اين مسأله كه آيا قبلاً ارتباطي بوده است يا خير، تقريباً بنده شخصاً سالي يكبار درمدرسه فيضيه با طلاب جلساتي داشتهام. حتي در همين ايام هم بنابراين بود كه دررابطه با طرح هجرت صحبت كنم، اما چون صحبت به اين جا كشيد، آن مطلبرا عنوان نكردم. اين مطالب به دليل موقعيتي كه حوزه دارد قابل گسترش درجاهاي ديگر نيز ميباشد، ليكن آنچه كه به نظر از لحاظ كاربردي ميتواند موردتوجه قرار گيرد، عبارت از اين است كه يك قصور كلي از طرف همه اتفاقافتاده است و ميتوان تحليل كرد كه سهم هريك از ما در رابطه با اين قصور وتقصير چقدر است. اما اين تحليل مشكلي را حل نخواهد كرد. ان شاء اللهخداوند توفيق بدهد كه بصورت منظم در مجامع و مراسمي كه شما حضورداريد، اين مسايل مطرح شود. به نظر من چنين كاري، شدني است و ميشود اينباب را استمرار بخشيد.
•با تشكر از مسؤولين اين همايش، ما از سخنان و بيانات عزيزان بهره برديم ولي يكمسأله باقي ميماند: اگر فردي بخواهد جوان را بشناسد و يا بهتر او را درك كند، ازكجا بايد شروع كند. مسلم است كه بايد از خود جوان شروع كند، مقدمهاي لازمدارد، از جمله شناخت خود جوان و اين كه شخصيت او چيست. عزت نفس چيست،از اينرو، سؤالي كه بنده داشتم اين است كه از كجا بايد شروع كرد؟
پاسخ سؤال را خود دوستمان به نحوي ذكر كردند. يكي مشاهده و مواجهه با خودجوان است. ما وقتي بحث جوان را مطرح ميكنيم، بحث انسانشناسي خودمان راداريم؛ يعني، ما در انسانشناسي، انسان را موجودي داراي ابعاد مادي، روحي،فردي و اجتماعي و داراي نيازهاي مختلف فطري و غريزي ميبينيم. در مرحلهجواني تغييرات و تحولات اساسي در برخي از اين موارد اتفاق ميافتد. اگر كسيبه انسانشناسي اسلامي وقوف نداشته باشد در مواجهه با جوان از لحاظ مبانينظري دچار مشكل ميشود. بهترين آثار در اين زمينه دربين آثار متاخرين ، آثاراستاد شهيد مطهري در بحث جهانبيني و در رابطه با انسان و ايمان و فعاليتهايتدبيري ميباشد. آيتالله جوادي آملي و آيتالله حسنزاده آملي نيز در مباحثانسانشناسي مطالب غني دارند. امروزه، روانشناسان و جامعه شناسان در رابطه بامسايل ديني و علوم جديد زحمات زيادي كشيدهاند، هر چند كه اگر بخواهيمصرفاً با اتكا به روانشناسيو جامعهشناسي، مسايل جوانان را بررسي كنيم، چيزيبيش از آنچه كه در غرب به وجود آمده است ـ كه يك انحراف جدي برايجوانان ما ميباشد ـ به دست نخواهيم آورد. ما بايد با حفظ مباني و اصول خود وبا استفاده از دستاوردهايي كه در حوزه روانشناسي، جامعهشناسي وپديدارشناسي وجود دارد به اين مسايل بپردازيم. توصيه بنده اين است كهاطلاعات عموميدر مواجهه با جوانان كسب كنيم و كتبي كه در رابطه باروانشناسي رشد وجود دارد در حوزههاي زيستي ـ فيزيولوژيفكري ـ شناختي،رواني ـ عاطفي، رفتاري، نيازهاي فردي، و اجتماعي جوانان را مطالعه كنيم.
اينها مواردي است كه شما ميتوانيد بعنوان نقطه شروع از آن جا شروع كنيد. تاجايي كه ميدانم بصورت تخصصي در حوزه علميه قم روي اين قضاياگرايشهايي ايجاد شده است و كارهايي هم در حال انجام است. مراجعه به اينمنابع راهگشا خواهد بود. ما در مجموعه كاري خود، در مركز ملي جوانان،منابعيكه بتواند بهشماكمك كند در اختيار داريم. برحسب اين كه شما در كجا و باچه پشتوانه و زمينههايي فعاليت داريد، چهبسا بتوانيمكمكيدرمعرفيمنابع بنماييم.
• جناب آقاي دكتر ميرباقري لطفاً توضيح بفرماييد :
1ـ مسؤوليت اصلي مركز مليجوانان در مسايل نظري و اجرايي چيست؟
2ـ شما با استانها چگونه ارتباط برقرارميكنيد؟
3ـ آيا براي انجام مسؤوليتهايتان كادر فعلي مركز كفايت ميكند و ازنظر شما در كادر علمي و خصوصاً اداري نبايد تجديد نظر اساسي كرد.
همان طور كه در صحبتهايم عرض كردم، مهمترين وظيفه مركز ملي جوانانمهندسي دوره جواني است؛ يعني، بحث ما اين است كه با تبيين دوره جواني،بيان كنيم در جمهوري اسلاميدر زمينه جوانان امور چگونه است و چگونه بايدبگذرد و نهادهايي كه در اين حوزه وجود دارند چه وظايفي بر عهده داشته و درصورت لزوم چه تغييراتي بايد در آنها به وجود آيد. اين كار اصلي مركز مليجوانان و مراكز استاني ميباشد. بايد اذعان كنم مركز ملي جوانان تحت اين عنوانتقريباً از نيمه دوم فروردين سال جاري (78) تأسيس شد؛ يعني، از عمر اينمجموعه تقريباً يك ماه و نيم ميگذرد. قبلاً دبيرخانه شوراي عالي جوانان و درسطح استانها، شوراي جوانان استان را داشتيم، از جمله در قم. اگر از عملكردشوراي قبلي سؤال شود كارهايي در رابطه با قم نيز انجام شده است كه بعضاً قابلذكر است و در سطح استان مجموعههايي سازماندهي شده است.
سؤال كردند آيا كادر فعلي كفايت ميكند؟ نميدانم منظور كادر فعلي مركز مليجوانان است يا كادر قم؟ هنوز مركز شاكله خود را پيدا نكرده است ليكن اگرمنظور تهران باشد، در وهله اول لازم بود براي ايجاد اقتدار تشكيلات از لحاظجايگاه اداري و نيروي انساني مجربي كه در آن ستاد بتواند فعاليت كند، ادارهامور استخدامي كشور يك حمايت جدي مينمود. شايد عزيزان بدانند رئيسمحترم سازمان امور استخدامي كشور كه معاون رئيس جمهور هستند، بعنوان دبيرشوراي عالي جوانان انتخاب شدند تا بتوانند براي ايجاد اقتدار به اين تشكيلاتكمك مؤثر كنند. الا´ن تشكيلاتي طراحي شده و به دولت پيشنهاد گرديده است.آن چيزي كه بعنوان تشكيلات مركزي در نظر داريم الا´ن همين اندازه نيرو دراختيار دارد. البته بايد نيروهاي علمي، فكري و مجرّب اجرايي نيز اضافه شوند كهانشاءالله با تصويب پُستهاي سازماني و تشكيلات در اين زمينه اقدام خواهد شد.حال اگر قصد شما از اين سؤال كمك به ما ميباشد، ميتوانيد با مركز مليجوانان در تهران به اين آدرس تماس بگيريد : جنب نهاد رياست جمهوري،خيابان فلسطين، كوچه لقمانالدوله ادهم.
• با عرض سلام خدمت حضار محترم بالاخص جناب دكتر ميرباقري. رياست محترمجمهور در خطاب به حوزويان فرمودند كه حوزه بايد جوانان را درك كند تا ازپشتوانه نيرومند جوانان برخوردار شود. سؤال اين است كه اگر شما حوزويان را باوركنيد ميتوانيد از پشتوانه نيرومند حوزه درخصوص جوانان بهرهمند گرديد.متأسفانه، امروز در شهرستانها مسؤوليني مشغول به كار هستند كه برخي از آنهااصلاً به اين مطلب توجه ندارند و به هيچ وجه از روحانيت استفاده نميكنند، چهخوب است كه رياست محترم جمهوري به تمام استانداران و وزارتخانهها دستوردهند كه با روحانيت در اين راستا همكاري كامل داشته باشند؟
نكتهاي را اين جا عرض كنم. قطعاً اين مطلب مورد پذيرش است؛ يعني، آقايخاتمي در صحبتي هم كه مطرح كردند اين نكته را ذكر كردند "كه ما از حوزهاستمداد ميكنيم و اين حوزه است كه ميتواند مشگلگشا باشد". شما توجه كنيدكه اگر در اين مملكت حكومت ديني هم نبود، نميتوانستند اسلام و روحانيت رالحاظ نكنند، چه برسد به اين كه حكومت از اساس اعتقاد به اين دارد كه تماممسايل را بايد در چارچوب دين حل كرد. قطعاً كسي اعلام كند كه به روحانيتنياز دارد، به يك امر بديهي و بسيار اساسي اذعان كرده و حرف جديدي را بياننكرده است. باور ما اين است و معتقديم كه امور كشور وقتي سامان مييابد كهبراساس مباني و اصول ديني تعريف شود. چرا كه براساس آرمانهاي ديني كهتمامي عناصرمثبت فرهنگي در آن تجلي پيداكردهاست ميتوانمسائلراحلكرد.
قطعاً باور كردن حوزه، باور كردن علما و روحانيت و استمداد كردن از آنهابصورت واقعي از محوريترين مسائلي است كه ما در برنامههاي خود بدان توجهكامل داشته و داريم. اين كه فرموديد در سطح شهرستانها افرادي وجود دارند كهملاحظه وضع روحانيت را نميكنند، متوجه نشدم آيا منظور شما افرادي است كهبا جوانان كار ميكنند يا كساني كه مسؤولند، يا هر دو؟ چون اين مسأله در سؤالمشخص نبود ما كليت آن را در نظر ميگيريم. اگر چنين امري باشد، اولاً ضررآن متوجه آن مجموعه خواهد شد، ثانياً اين امر از مجاريي كه در اختيار شما وديگران قرار دارد، قابل پيگيري ميباشد. مقام معظم رهبري كه در رأس نظامهستند دائماً به اين مسأله اذعان دارند كه بايد روحانيت در بطن مسائل حضورداشته باشد و روشنفكري در ايران بدون حضور روحانيت نميتواند شكلبگيرد. مسائل و معضلات فكري بدون حضور افكار روحانيت نه قابل طرحاست نه راهحلهاي اصولي خواهد يافت. اين چيزي است كه مقام معظم رهبريميفرمايند. جناب آقاي خاتمي همچنين چيزي را ذكر كردند؛ يعني، كساني كهبعنوان مسؤولين ارشد كشور هستند، بدين امر اذعان دارند. اگر خلاف اين مسألهاتفاق ميافتد از مجاري كه وجود دارد قابل پيگيري ميباشد.
اگر اجازه دهيد نكتهاي را در رابطه با سؤال عرض كنم. و آن در رابطه بادانشگاههاست. عزيزان! در هر صورت دانشگاهها را دريابيد. بايد گفت اهميتمباحث نظري براي نوجوان به اندازه افرادي كه در محدوده دانشگاهها هستند وتحصيلات عاليه دارند، مطرح نيست. الا´ن بيشترين جايي كه اين مباحث در آنجا مطرح است، دانشگاه است. ميدانيد امروز در كشور يك و نيم ميليوندانشجو و حدود دو و نيم ميليون فارغالتحصيل داريم؛ يعني، كشور ما چهارميليون افراد در سطح آموزش عالي دارد. اينها افرادي هستند كه به دليل مسائلحوزه آموزش عالي و با توجه به اين كه اين حوزه بيشتر ناظر بر علوم جديدميباشد، داراي پرسشهايي هستند كه هم اكنون نيز مطرح است اما انصافاً در مقامپاسخگويي تناسبي بين عرضه و تقاضا وجود ندارد. بسياري از اين سؤالاتطبيعي، برخي تحميلي و بعضي ديگر ناشي از سوءتدبيرها ميباشد. حوزهميتواند اين موارد را از هم مجزا كند و متناسب با نوع سؤالي كه مطرح ميشود،پاسخهايي ارائه دهد.
من اين جا مسائل جوانان را طرح كردم اما انصافاً عرض ميكنم كه كاملاًخوشبين هستم و معتقدم كه نسل جوان امروز ما ميتواند كاري بزرگتر از نسلجوان قبلي انجام دهد. دغدغه خاطرها، مسائل و انحرافات را هم ميدانم اما باهمه اين اوصاف، سهم جوانان در اين قضايا، بسيار كم است. ما تقريباً يك دورهچند ساله گرد و خاك را گذراندهايم. يك گرد و خاكي در اين فضا صورتگرفت، برخيها هم فكر كردند، خبري هست. الحمدلله اين فضاي مسموم باسكانداري مقام معظم رهبري و با اقتدار و هوشياري ايشان و حمايت و بسيجمردم كاملاً خنثي و قصد و نيت جريانها تا حدودي روشن شد.
سوالاتي كه در ادامه جلسه با آقاي بنيانيان مطرح شد
•بسياري از اين مشكلات كه در ارتباط حوزه و جوانان است مربوط ميشود به ساختارحوزه و اين همايش به عنوان يك طرح هادي است. آيا نبايد در كنار طرحهايهادي، يك طرح جامع براي تغيير ساختار حوزه و كارآمد كردن آن پيريزي نمودتا اين مشكلات كه بدليل ساختار نامناسب حوزه مطرح ميشود راحتتر شود؟
حتماً همينطور است. اين مسايلي كه دوستان مطرح كردند و مسايلي كه فرصتنشد باز كنيم. بخش كوچكي از قضاياست. من مثالي بزنم، ببينيد اين چهارده -پانزده سالي كه به لحاظ ارزشهاي ديني، به جوان داراي نياز جنسي ميگوييم اينرا بكن، اين كار را نكن تا به همسر حلال برسي، اين يك دالان طولاني است.حال اگر جوان انتهاي اين دالان چهارده ساله را از الان به تصوير بكشد و ببيند كهاز ازدواج خبري نيست. بدليل اينكه هم مشكل مسكن، ممكن است داشته باشدهم مشكل اشتغال و هم از نظر شغلي نميتواند تصوري از آينده داشته باشد.جوان دچار بحران خواهد شد و با سرعت آماده گناه، وضع ما واقعا" بحرانزاست و ما نميخواهيم فعلاً كلمه بحران را بكار بريم. ولي اگر حركتي مناسبنداشته باشيم بحران در راه خواهد بود.
ما به اين دليل محضر شما رسيديم كه شما بگوييد طرح جامع كجاست؟ و مابگوييم صلاحيت دادن طرح جامع براي حوزه را، ما نداريم. ما ميتوانيم بياييمبگوييم آن طرف چه خبر است، طرح جامع را خود شما بزرگواران بايد بدهيد.يكي از مشكلات ساختاري حوزه، اين است كه چون دين از حكومت جدا بوده،روحانيت مينشسته است تا ديگران بيايند سوال كنند. در طول هزار و چهارصدسال اين فرهنگ جا افتاده است. اما زمانيكه حكومت اسلامي شد، روحانيتاست كه بايد ببيند كجا خلاء وجود دارد و حضور جدي پيدا كند. اين تغييرفرهنگي كار يك سال و شش ماه نيست. كار ما هم نيست. كار شما علماست. شمابايد ببينيد در كدام عرصهها دين حضور جدي ندارد. در آن عرصه حضور پيداكنيد. اين حركت طرح جامع ميخواهد و ما اگر كمكي از دستمان برآيد، از نظرشرعي تكليف داريم كه در خدمتتان باشيم.
•تا چه اندازه بايد سرمايه گذاريهاي مادي براي كارهاي فرهنگي توسط روحانيونصورت گيرد؟ چرا امكانات مادي در اختيار روحانيون گذاشته نميشود؟ آيا بهايشان اعتماد نميكنيد يا افراد ديگري در اين رابطه ارجح ميدانيد؟
اين يك بحث طولاني است و بيشتر اين مباحث را خود حوزه، لاينحل گذاشتهاست. آنچه كه مسلم است، روحانيت بايد استقلال تاريخي خودش را از كلحكومت حفظ كند. ضمن اين كه حامي حكومت نيز باشد. من بحث حكومت رادارم نه بحث دولت به عنوان قوه مجريه، متأسفانه تكليف اقتصاد روحانيت بهنحوي كه طلبه يك زندگي متوسط روشني براي خودش داشته باشد و در يكساختار روشن بتوانند تحقيق و مطالعه و كار فرهنگي كند، مشخص نيست. در اينهم شكي نيست كه بايد از منابع جامعه با يك سازماندهي و با حفظ استقلالروحانيت، استفاده شود.
بدليل مباحثي كه خود شما در حوزه داريد، كسي بدنبال اين قصه نيست. اين را،من نبايد بگويم. آن طرف هم ما كارهاي نيستيم. قبل از هر چيز، منابع جامعه درخدمت كليت حكومت است و بايد سازماندهيها را اصلاح كنيم. چون كميبحث پيچيده است، اين نگرانيها موجب شده است كار كند پيش برود وگرنهدوستان مختلف دارند روي اين مطلب كار ميكنند.
من به عنوان آدمي كه در حوزه فرهنگ كار ميكنم، آرزويم اين است كهتكليف اقتصاد روحانيت به نحوي كه خداپسندانه باشد و به اصول روحانيتضربه نزند، حل شود تا ما در اين جلسات راحت بتوانيم حرف هايمان را با همبزنيم. من مقدمات را گفتم و پيشنهاد ميكنم جمعي روي اين مسئله كار جدي وعملي انجام دهند. راه حلهايي نيز وجود دارد و خود من هم ميتوانم در دادنانواع راه حلهايي كه از آن اصول را حفظ كند مشاركت نظري داشته باشم. اگرجاي محكمي روي اين قضيه كه وابسته به نهاد مديريت حوزه است، كار كند، مننيز در خدمتم كه راه حلهايي را كه به ذهنم ميرسد بگويم.
آنچه مسلم است ما نهاد فرهنگي حول محور قرآن را بايد به سرعت توسعه دهيمكه يك بخش آن فضاي فيزيكي و امكانات و تجهيزات است. يك بخش ديگرطلاب جوان و آمادهبه كار، ما ميتوانيم در اين مديريت مشاركتي، يك طيفوسيعي را تحت كنترل قرار دهيم. مفهوم "مشاركتي" اين است كه يك روحانيميتواند در يك محل بيست جوان با استعداد را شناسايي كند و يك سال رويآنها كار كند بعد بگويد: ! ميرويد اين حرفهايي را كه من به شما زدم به بيستدانشآموز راهنمايي منتقل ميكنيد و نوار بر ميداريد و به من ميدهيد" آن طلبهيك نفر است ولي بيست جلسه، رو در رو را مديريت و رهبري ميكند مانيازمند اين نوع شبكهها هستيم. البته اين را خدمتتان عرض كنم هشتاد و ششهزار مدرسه داريم در كشور، ساعت چهار تا ده شب خالي است و ميتواند درخدمت اين حركتها باشد.
هفتاد هزار مسجد داريم كه فقط وقت نماز باز ميشود و بعضي اوقات محدودديگر. برخي هم درست شده است براي فاتحه خواني، حسينيه، زينبيه، قائميه،دارالقرآن، فرهنگسرا، خانه فرهنگ محله، كانون پرورش فكري و بسياريمراكز فرهنگي ديگر داريم كه بسيار كم استفاده ميشوند مشكل ما مشكلفيزيكي نيست. مشكلمان مشكل نرم افزارها و آدمهاست. چون پول نفت داريم،هر بحثي كه مطرح ميشود شما ذهنتان ميآيد در كار ساختمان سازي و فيزيكي.اينها بايد باشد ولي ميخواهم بگويم ابتدائاً مشكل اينجا نيست. سرمايه گذاريدر امور فرهنگي، بايد در قالب نظم عمومي به صورت مشخص حل شود. درمورد كليات هم، ما هم مثل شما طلبهها دردمنديم. روي اين مسئله چون ما همدلمان ميخواهد اين مسئله حل شود، ما هم عرايضي براي گفتن داريم.
•با عرض سلام، شما كارشناسان چه تدابيري را براي برطرف كردن فاصله بين طبقهجوان جامعه، بويژه جوانان دانشجو و حوزه انديشيده ايد؟ علت اصلي فاصله بينروحانيت و دانشجويان جوان چيست؟
مقوله فاصله، از موضوعاتي است كه بايد پژوهش و تحقيق شود ما فهرستعواملي كه به ذهنمان ميرسد مطرح ميكنيم. بايد روي اين عوامل كار پژوهشيو تحقيقات شود. و راه حلهاي برطرف كردن فاصله بوجود آمده بدست آيد.آنچه مسلم است اينكه، فضاي جهان بيني و نظريهپردازي حوزه يا فضاي جهانبيني و نظريهپردازي نظام دانشگاهي به لحاظ اساس و نگرش به جهان و تبيينآن، كاملاً متفاوت است و هرچه شما بگوييد: "آقا پيوند حوزه و دانشگاه" تا ازدو نگرش مختلف مباحث علمي را تزريق كنيم به خصوص در حوزههاي علومانساني، اين دو جريان نميتواند به هم نزديك شود خوب عزيزاني رفتهاند همدرس دانشگاه و هم درس حوزه را خواندهاند. تعدادشان هم بالحمدا... هر روززيادتر ميشود. اميدواريم بتوانند منشاء تئوريهاي جديد بر مبناي اسلام باشند.
آقاي ميرباقري بر روي مسائل جوانان مطالعه كردهاند و بسياري از كتبي كهعزيزان منتشر نمودهاند براي يك روحاني عزيزي كه ميخواهد روي مسائلجوانان كار كند مفيد است. منتهي بايد نهادي را در قم درست كرد اينها را بياورد،پالايش و طبقه بندي كند و در كتابخانهاي ساماندهي كند و در اختيار شما قراردهد. در كنار اين اقدام، بايد اساساً كار روي نوجوانان و جوان در حوزه، ارزشبشود، يعني اگر طلبهاي در اين زمينه كار كرد، عالمي به او نرسد بگويد: "حيفتو نبود، ميآمدي در اين حوزه بالاخره به اجتهاد ميرسيدي". اين تفكرات،تفكرات زماني است كه دين از سياست جدا باشد اگر دين از سياست جدا نيستبايد با سرعت اين مسئله حل شود. البته حل مسئله فرهنگي در حوزه كار آسانينيست و بايد تدبير و مطالعه كرد كه چه ساز و كارهايي را بايد حاكم كنيم تا به اينبرسيم.
من به شما عرض كنم اگر جوانان را ديندار نكنيم و مشكلات ملموسش را حلنكنيم بستر آماده ميشود تا شياطين مطرح كنند كه: "ما از اول گفتيم دين بايد ازسياست جدا شود". اين از نظر حسي قابل پذيرش ميشود. جوان به نام اسلامچيزي را حس نميكند و اگر خداي ناكرده ماهواره بيايد، ميبيند آنها مسائلدنيايشان را خوب حل كردهاند، چون آنها كه مسائل لاينحل جامعه شان را نشاننميدهند، قسمتهاي زيبا را نشان ميدهند. حالا در جامعه ما، جوان با انواعمحدوديتها و آينده ابهامآميز و آن طرف كه يك دنياي زيبايي را نشانميدهند، نگاه ميكند. بستر كاملاً آمادهاي براي حمله فكري دشمن مهيا خواهدشد. آنها ميگويند: "ما به شما گفتيم در قرن بيستم دين نميتواند حكومت كند.ببينيد خودتان را گرفتار كرديد. "اين خطر در محافل محدودي الان ظاهرشدهاست.
ما دردمندان عرض ميكنيم خدمتتان كه اگر دير بجنبيم، بستر هجوم دشمن آمادهميشود. يك جملهاي امام دارند ايشان ميگويند: "با دست خود شما بركنارتانميكنند". يعني شما يك مكانيزم انتخاباتي چهارسال يك بار برقرار كرده ايد وچهارسال يك بار به جوان مراجعه ميكنيد. ما را ميخواهي يا نميخواهي؟ اوحق دارد كه بگويد شما را نميخواهم. يعني با دست خودمان، خودمان را بركنارميكنيم. دو، دوتا چهارست، جمهوريت را هم نميتوانيم از نظام گرفت.انتخابات را هم نميشود تعطيل كرد. مشاركت مردم در حاكميت، اساس ديني،عقلي و عرفي دارد. اساس حكومت ما متكي به مردم است و بايد براساسمشاركت آنها جامعه اداره شود لذا، يك راه بيشتر نمانده است و آن اين كه فكراين جوان را بياوريم در حوزه تفكر اسلام ناب محمدي و از او يك جوان معتقدو وفادار و در عين حال عالم و آماده براي سازندگي كشور بسازيم.
انشاء الله
|
|
روششناسي رفتار با جوان
قبل از هر سخن، بنده از سرِ احساس وظيفه، از همهي دوستان و برادرانعزيزي كه در برنامهريزي و سامان بخشي به اين همايش علمي ـ كارشناسانه (وانشاءالله كارساز) زحمت كشيدهاند قدرشناسي ميكنم. از همهي فضلا ودانش پژوهاني كه دعوت پژوهشگاه را براي حضور در اين همانديشيپذيرفتهاند نيز سپاسگزارم.
عنوان سخنراني من «روششناسي رفتار با جوان» است كه محور اصليبحث بيان قواعد، شيوهها و نكات لازمالرّعايه در مناسبات با جوان است، البتهذهن من در اين سخنراني حول محور تنظيم نسبت و مناسبات روحانيت وحوزه با جوان متمركز خواهد بود. نه مدعي هستم و نه بنا دارم استقصا كنم وهمهي اصول و نكات را بشمارم و بيان كنم اما حدود بيستقاعده و نكته را دراين گفتار مورد اشاره قرار خواهم داد.
پيش از طرح مطلب و مدعاي اصلي، از باب پيشدرآمد، به نكاتي اشارهميكنم كه توجه بدانها ما را در بازشناسي موضوع بحث مدد خواهد كرد،آنگاه به اختصار به شرح شيوهها و اصولي كه در حل مسئلهي ترابط و تخاطببا نسل جوان بايد در نظر گرفته شود خواهم پرداخت:
نكتهي اول: فصل جواني، فصلي پيچيده و معمّاواره است، مَفْصل جوانيِعمرِ انسان، كوران دگرگون شوندگي و ديگرگونسازي است، در اين مقطع،گويي آدمي ميميرد و آدمي ديگرزاده ميشود و نوجوان همان «كودكبزرگ شده» نيست، جوان همان «نوجوان رشد يافته» نيست، او انساني ديگراست.
نكتهي دوم: سرّ پيچيدگي و معمّاوارگي فصل جواني، تنوع مؤلّفههايشناخته و ناشناختهيي است كه هويت جوان را صورت ميبخشد. هويت جوانو بهويژه جوانِ امروز، تحت تأثير عوامل و مؤلفههاي شناخته و ناشناخته بسياربروني و دورني شكل ميگيرد از جملهي آن عوامل و مؤلفههاست: وراثت،خانواده، جامعه، مليت، زيست بوم، طبقهي اجتماعي، فرهنگ عصري ملي وجهاني، ديانت، گرايش سياسي، حد تحصيلات، نوع تخصص و عواملپيچيده و ناشناخته بسيار ديگري كه بايد با مطالعهي دقيق و جامع علمي آنها راكشف كرد، اين «عوامل»، هر يك منشاء و ملازم ظهور و بروز «مختصاتي» درهويت و شخصيت جوان است، اين «مختصات» نيز هر يك موجب«مقتضياتي» است كه در تَخاطُب و تَرابُط با جوان و تنظيم مناسبات با اين نسلبايد آن مقتضيات عميقاً و دقيقاً، كمّاً و كيفاً مورد لحاظ قرار گيرد.
نكتهي سوم: براي اينكه بتوانيم به آن مقتضيات پاسخ صحيح بدهيم، وآن مختصات را درست سمت و سامان بخشيده به استخدام اهداف انسانيالهي خود درآوريم، لازم است مناسبات خود را با نسل نو درچارچوب قواعدو شيوههاي دقيقي تنظيم كنيم تا از ارتباطي منطقي و بارور، نسبتي كارساز ومطلوب با جوان برخوردار شويم. عمدهترين تكليف كنوني متوليان حوزه وحوزويان بويژه فضلاي جوان و دردمند، برقراري ارتباط فعال با نسل امروزاست.
براي فهم نسل نو و تنظيم مناسبات سازنده با اين طبقه، حوزه بايد عالمانه ودردمندانه با چهار گرايش درخصوص «مؤلفهها»، «مختصات» و «مقتضيات»جواني مطالعه كند، آن چهار گرايش عبارتند از: مطالعات زيستشناختي،روانشناختي، جامعهشناختي و مردم شناختي.
از لحاظ روانشناختي، ذهنيتشناسي، فاصلهزدايي، و جلب اعتمادمخاطب، از اصليترين بايستههاي كارآمدسازي مناسبات است، اصول وقواعد و شيوههايي كه در اين سخن، عرض خواهم كرد، عمدتاً در جهت بسترسازي براي دستيابي به همين بايستهها است. ذهنيتشناسي مخاطب يعنياينكه بدانيم مخاطب ما به چه ميانديشد و دربارهي ما چگونه ميانديشد. تاوقتيكه ذهن مخاطب را نخوانيم تلاشهاي ما كامياب نخواهد بود، بلكه اغلباقدامات ما اثر منفي و معكوس برجاي خواهد گذاشت.
تفاوت زدايي و فاصلهزدايي يعني: همدل و هماحساس شدن با مخاطب وتلقين قرابت و شباهت خود و مخاطب. برغم حدود ده سال دوران شكوه وشكوفايي رابطهي روحانيت با تودهي مردم به ويژه جوانان، متأسفانه طي چندسال اخير، يك معضل اساسي در رابطهي روحانيون و جوانان پديد آمدهاست كه اگر اين معضل مرتفع نشود هيچ اقدام و تلاشي از سوي روحانيتبراي برقراري ارتباط سازنده با طبقهي جوان مثبت و مؤثر نخواهد افتاد، اينمعضله عبارت است از «احساس كاذب غريبگي ميان روحانيت و طبقهيجوان»! هم روحانيت جوانان را غريبه ميانگارد، احساس ميكند با آنها همدلو همگام نميتواند باشد و همنسل جوان دچار بيگانهانگاري شده است (تعبيرميكنم به «احساس» زيرا واقعي نيست). و مادامي كه ما معضل اين احساسشوم را حل نكنيم و تا ديوار بلند كاذبي كه بين ما و نسل جوان پديد آمده استشكاف برندارد، هرگز پيام روحانيت به گوش اين نسل و طبعاً نسلهاي آيندهنخواهد رسيد.
منظور من از جلب اعتماد، ايجاد ديدهي قبول در نسل جوان است. جوانانبايد ما را بپذيرند، بايد اين توان و موقعيت را در نسبتمان با جوانان احراز كنيمكه جوان احساس كند روحانيت با دست پر به سوي او شتافته و حرفي برايگفتن دارد. جوان بايد باور داشته باشد كه به حوزه نيازمند است و ما آنچه راكه او ميخواهد ـ در قلمرو مباحث فكري و نظري و عاطفي ـ در چنگ داريمو ميتوانيم براي او تأمين كنيم، جوان بايد روحانيت را پناهگاه علمي، معنويو عاطفي خود قلمداد كند.
اما اصول و قواعد و نكتهها و شيوههايي كه در مناسبات همه بويژهروحانيت با جوان بايد رعايت شود. من اين اصول و شيوهها را به چهار دستهتقسيمكردهام، دستهيي از اين اصول و قواعد، نكاتي شكلي و صورياند،دستهيي ديگر، اصولي تكويني و وجودي هستند، گروه سوم مربوط بهشيوههاي برخوردياند، و قسم چهارم به شيوههاي گفت و گو مربوط ميشود،اينك به ترتيب اين اصول و شيوهها را مطرح و اختصار شرح ميكنم:
1ـ نكات شكلي و صوري
اين دسته از نكات، ظاهراً كم ارزش به نظر ميرسند اما در تنظيم روابط باجوان بسيار كارساز و مؤثراند، از جملهي آنهاست:
1ـ 1) رعايت جاذبههاي صوري از قبيل دلپذيري آرايش و زيباييپوشاك و خوش و دلنشيني حركات و سكنات: روحاني بايد در اولبرخورد خود، با دلپذيري نوع و رنگ پوشاك، حتا نوع اصلاح و طرزحركاتش رخنه در دل جوان نوگراي صاحب ذوق و داراي روح لطيف بيفكندو بتواند در همان مواجههي نخست جوان را به خود جلب و جذب كند.پوشاك، سيما و رفتارِ نازيبا، قبل از هر چيز، اولين پل ميان ما و جوان راويران خواهد كرد. اگر همين جهت رعايت بشود، ناخودآگاه نسل جوان ميل بهبرقراري ارتباط با روحاني را در خود احساس خواهد كرد. لهذا به نظر من بايددر گزينش طلاب، براي صباحت وجه و وجاهت داوطلبان سهمي منظور شود.
2ـ 1) مواجهه گشادهرويانه و با نشاط: تخاطب به لفظ و صوت نيست.كه به نَفَس و نظر است، اولين گفتگو ميان دو انسان، ماندگارترين خاطره ميانآنها نيز هست. برخورد خشك و بيروح، بسته و گرفته، حجاب و عاجزنفوذناپذير در رابطهي جوان و روحاني است.
3ـ 1) كار گماشت ادبيات دلنشين و فراخور طبع و سطح مخاطب:ادبيات پر اصطلاح، مغلق، تخصصي و مندرس ما نميتواند نسل جوان را بهپيام ديني روحانيت جذب كند. امروز از نخستين واجبات براي طلبهي فاضلحوزهي ما، فرا گرفتن ادبيات نو، آشناشدن با ادب معاصر و نيز صحيح سخنگفتن و زيبا نگاشتن است. به كار بردن يك واژهي غلط، يك تركيب نادرست(كه جوان متوجه خطا و نادرست بودن آن باشد) كافي است كه يك فرد عالمفاضل را در منظر جوان، از اوج بام حرمت، به حضيض تيه سخافت فرو افكند.
2ـ اصول تكويني و باطني
منظور من از اصول تكويني آن اصول و قواعدي است كه روحاني بايدبدور از هرگونه ظاهرسازي و تصنّع بلكه به نحو واقعي بدانهامعتقد و ملتزمباشد، اين اصول نكاتي است كه رعايت آنها به طور واقعي و خالصانه، اثروضعي دروني خواهد داشت و بدين جهت از آنها به «اصول تكويني» ووجودي تعبير ميكنم، از جملهي آنهاست:
1ـ 2) خيرخواهي و خلوص نيت در برخورد: به راستي روحانيت بايدقلباً، و تكويناً، نيكخواهانه و از سر احسان با نسل نو مواجه شود. حقيقتاً وعميقاً، مخلصانه و خالصانه و با نيت احسان با جوان برخورد كند. خيرخواهيحقيقي براي مردم و مخاطبان اثر وضعي معجزهآسايي دارد.
2ـ 2) صداقت در گفتار و تصديق گفتار صائب به فعل صادق: همانكه امام صادق(ع) به «دعوت غيرلساني» تعبير فرمود. قول صائب ما بايد به فعلصادق تأييد شود و اين به تصنّع ممكن نيست، و با روي و ريا نميسازد، جوانما به حسي مرموز و با ذكاوت و ادراكي دروني و ذاتي خواهد فهميد كهچهكس راست ميگويد و چه كس راست نميگويد. بنابراين صداقت گفتار مابايد به صحت رفتار ما تأييد شود.
3ـ 2) ايمان قاطع و باور حقيقي به تواناييها و شايستگيهايجوان: انسان وقتي بالغ شد همه چيز او تغيير ميكند: روحيه، توان، استعداد،تعقّل، عواطف، همه و همه دگرگون ميشوند. بايد به قدرت انساني كهتواناييها، استعدادها و صلاحيتهاي فراواني در او پديد ميآيد، اعترافكرد، بايد به منزلت و شخصيت جوان ايمان و اذعان داشت. بياعتنايي بهجوان همان چيزي است كه طي سالهاي پس از جنگ اتفاق افتاده است وامروز مبتلاي پيامدهاي شوم آن هستيم، تا به جوان حرمت ننهيم و او را بهرسميت نشناسيم نميتوانيم با او ارتباط برقرار كنيم، اين يك اصل تكوينياست.
4ـ 2) احتراز از استعلاء و اجتناب از برخورد از موضع طبقهي ممتازو حاكم: جوان اگر احساس كند كه ما فروتنيم او هم تواضع ميكند. اگراحساس كند كه قصد استعلاء داريم، چون اين حسن در او قويتر است، او تكبّرخواهد ورزيد. يكي از ويژگيهاي فصل بلوغ غرور است. جوان هرگز حاضرنيست در قبال كسي خضوع كند مگر در مقابل افراد خاضع. اين تصور كه چونمن روحاني هستم پس بايد جوان به من احترام كند، و حريم بگيرد و با فاصلهبنشيند غلط است. تا با جوان در نياميزيم، ديوارهاي فاصله ميان ما و جوانانفرونخواهد ريخت و بر سِتَبْري و استواري اين ديوار و بر بلندي و قطر آنهمچنان و روزافزون افزوده خواهد شد.
5 ـ 2) حقپرستي و حقپذيري: ما بايد براستي حقپرست و حقپذيرباشيم، حق و حق گفتن هرچه تلخ و سخت باشد، و شنيدن حق از سويمخاطب هرچه دشوار و ناگوار، ما اگر حقمدار باشيم، حق شيرين و خوش،پذيرفتني و گوارا خواهد نمود و ما عاقبت كامياب و محبوب خواهيم بود، واگر يك سخن حق را از جوان بپذيريم منتظر باشيم كه او از ما صد سخن حقرا بپذيرد، اما اگر يك كلمهي حق را از او نپذيرفتيم هزار حق ما را باطلخواهد انگاشت.
3ـ شيوهها و اصول رفتاري
1ـ 3) سعهي صدر، صبوري و مواجههي فراجرياني: اگر جواناحساس كند كه من در موضع يك حزب و جريان، از موقف يك طبقهيممتاز با او سخن ميگويم اسير پيشفرضها و چارچوب انعطافناپذير خاصيهستم، كلام حق من سخن باطل جلوه خواهد كرد. بايد گوش شنوا داشته باشيمتا زبان گويا بيابيم، بايد در برابر هرگونه تندي و هجمه و حملهيي، قدرتصبوري و سماجت داشته باشيم. در صورت احراز صبر و سعهي صدر استكه ما جوان را به خضوع و به پذيرش مدعيات حق و پيامهايمان واخواهيمداشت.
2ـ 3) طمأنينه در رفتار و اعتماد به نفس در گفتار: البته و صدالبته كهچنين حالت و صفتي، حاصل آمادگي و مطالعهي علمي است. اگر با دست پردر مجامع حضور بيابيم، ميتوانيم با اعتماد به نفس با مخاطب سخن بگوييم. وبدون اعتماد به نفس نيز هرگز نخواهيم توانست در مخاطب تأثير بگذاريم.هرچند متأسفانه نظام علمي و تحصيلي كشور ما جوان را چندان عالم و آگاهبار نميآورد اما معلومات عمومي و متنوع نسل امروز اقتضاء ميكند كه علاوهبر احراز دقت در مطالب و مباحث، از تنوع علمي نيز برخوردار باشيم ونيانديشيده و نسنجيده در مسند سخن قرار نگيريم. البته حق نداريم به اين بهانهكه فرصت مطالعه و امكان آمادگي نداريم از پذيرش دعوت دانشگاهها سربازبزنيم. همينجا تأكيد كنم كه جامعه ما به حضور شما نيازمند و محتاج است ومطمئن باشيد اغلب شما استطاعت لازم را دارا هستيد، در عين حال توصيهميكنم كه با مطالعهي كافي با مخاطب مواجه شويم و اگر مطلبي را نميدانيم، باصراحت و خضوع بگوييم: «نميدانم» اين «نميدانم» كارسازتر از «جهلمركب» و «علم ادّعايي» است و «لااَدْري نصفُ العلم.» اگر چنين برخورد كنيمبرغم اعلام ضعف، آن طمأنينه و اعتماد به نفس را همچنان حفظ خواهيم كرد.اما اگر اقرار به ندانستن در يك نقطه را عيب انگاشتيم، به محض اينكه يكمورد درماندگي، به جهت جهل به مساله، پيشآمد همهي سازمان ذهنيمان بههم ميريزد و اعتماد و طمأنينهي ما از بين ميرود.
3 ـ 3) استخدام علايق و سلايق معقول و انگيزههاي فطري نسلجوان: جوانان داراي علايق و سلايق معقول و طبيعييي هستند. روحاني بايدتدبيري كند كه اين عوامل را به استخدام پيام خود درآورد، درآن صورتعلايق و سلايق جوانان به جاي اينكه نقش حربه و حاجت را در برابر پيام اوايفا كند همره و حامي او خواهد شد. تجدد و نوگرايي، جرئت و جسارت،تلاش و تحرك، حرّيت و آزاديخواهي، اميد و آرمانگرايي، نشاط وطراوت، عاطفت و لطافت، غرور و غلبهجويي، احساس شخصيت ومنزلتطلبي، همه و همه از ويژگيهاي دوران جواني است. مشاركت دادنجوانان در فرايند و برايند بحث بسيار ضروري است، او بايد احساس كند درطرح و تجميع بحث سهيم است نه رقيب، اين عيب بزرگ روششناختي درتخاطب و ترابط ما با مردم است كه يكسره بر فراز منبر مينشينيم و خطاب وعتاب ميكنيم و بعد هم تمام ميشود، «مخاطبان بويژه جوانان ميروند سيخود و ما هم ميرويم سي خود»! حداكثر نيمي از جلسه را بايد به بحث و طرحمطلب از سوي خود اختصاص دهيم و حداقل نيمي ديگر را هم مجال و ميدانبدهيم كه مخاطب سخن بگويد، جوان بر سر حرف بيايد،و درد دل كند و عقدهبگشايد آن وقت خواهيد ديد كه جلسات ما پرجاذبه و با نشاط و بس نشاطانگيزو تأثيرگذار خواهد شد.
4ـ 3) التزام به تبليغ غيرمستقيم: مستقيم و صريح و از موضع وعظ ونصح و نقد و توبيخ سخن گفتن سم مهلك رابطه با جوان است.
4ـ اصول حاكم بر طرز گفت و گو
هنگام سخن گفتن چگونه بگوييم؟ از چه بگوييم؟ از چه نگوييم؟ و چهچيزهايي را لحاظ كنيم؟
1ـ 4) معلومات سنجي، گرايش فهمي و نيازيابي مخاطب: ما بايدبدانيم با چه طبقهاي سخن ميگوييم، مخاطبان ما از چه سطحي از دانشبرخوردارند و داراي چه بينشي با سطح علمي و سنخ گرايشي هستند و چهپرسشهايي در خاطر آنها پرسه ميزند؟ اين مهم است كه مطالب متناسب باسطح علمي و سنخگرايش و با لحاظ پرسشهاي اصلي مخاطب تنظيم شود. والامانند آن است كه پزشكي در يك سو نشسته باشد و جمعي بيمار هم ـ تسامحاًعرض ميكنم ـ در سويي ديگر و پزشك بيآنكه بداند بيماران در چه شرايطسني و جسمي هستند و بيماري آنان چيست؟ و عوارض بيمار آنان كدام است،يك مشت دارو در كيسه بريزد و در اختيار آنها قرار دهد. اين نه تنها مثبتنيست قطعاً مضر هم هست. زيان اين نوع رفتار اين نيست كه كلام و پيام ما بههدف اصابت نميكند و داروي ما كارگر نميافتد بلكه داروي ما دردافزا وهلاكتزا خواهد شد.
2ـ 4) آغاز گفت و گو از مشتركات و طرح مسلمات ديني: از نقطهياختلاف، از مطلب غيرمسلم شروع نكنيم. از آنچه كه بين ما و او مشترك و نزداو مقبول است، آغاز كنيم. مخاطب بايد ما را هم انديشه و همدل خود بيانگاردتا گوش جان به بيان ما بسپارد، مخاطب جوان بايد از ما مطالب طمئنينه بخشقطعي بشنود، نه ديدگاههاي حيرتآور و پريشانيزا.
3ـ 4) تبيين نمودِ سهله و سمحهي دين و بيان آموزههاي شورانگيز،خوشآيند و شرين مذهب: از كجا آغاز كنيم؟ بايد از بهشت سخن گفت يااز جهنم؟ ما بايد از بهشت آغاز كنيم از زواياي دلپذير و لطفآميز ديانت وتدين شروع كنيم، دين براستي آسان و روان است، آن را سخت و زمختجلوه ندهيم، با توجه به سطح فهم مخاطب از لطايف عرفاني و ظرايفروحاني سخن بگوييم، پيشتر و بيشتر، از «آري»هاي دين حرف بزنيم، نه از«نه»هاي دين، سليقه در گزينش و گزارش مطلب بسيار مهم است. روح لطيفجوان و ويژگيهاي گرايشي و بينشي جوان، خوشي و شيريني ميطلبد. سخن ازسختيها و تلخيها، آن هم به نام دين، و گاه افراطآميز بسيار زيانبار است.بهتر است كه «امربه معروف» را بر «نهي ازمنكر» مقدم بداريم. از نه آغازنكنيم، از آري آغاز كنيم. پاسخ منفي را هم بايد با تعابير مثبت القاء كنيم.اصولاً نهي و نفي مخالفت برانگيز و مقاومت برانگيز است. نهي و منع، تحديدو تهديد، مخاطب به خصوص نسل جوان را به موضعگيري منفي واخواهدداشت. و هر جا كه ناچار نهي بايد كرد در قبال هر مورد مَنْهّي بايد جايگزينمثبت آن نيز ارائه شود، (الانسانُ حريصُ ما مُنِع)، اين همان روش قرآني تبليغاست.
4ـ 4) پرهيز از افراط و تفريط در گفتار و رفتار: منظور از اين نكته (كهالبته همعرض با ديگر اصول گروههاي چهارگانهي پيشگفته نيست) عبارتاست از پرهيز از تبيينهاي افراطآميز و تفريط آلودِ آموزهها و گزارههايديني و نيز پرهيز از افراط و تفريط در رابطه و رفتار. اولين توصيهي ما اين بودكه گفتيم بايد لباس زيبا و لطيف پوشيد. اصلاح زيبا و دلپذير داشت، گشادهروبود و با نسل جوان خوش و شيرين مواجه شد. اينهمه نيز حدّي دارد و نبايد بهحدّي برسد كه به ضد خود بدل شود و اين كه گفتيم: ديانت را سهل و آسانمعرفي كنيم و از زواياي خوش و شيرين تعاليم ديني آغاز كنيم، نبايد به مرزاباحهگري و روا انگاري نزديك شود. در رفتار، آنچنان عمل نكنيم كه موجبسخافت و سبكي و زوال زيطلبگي و روحاني گردد!
در پايان تأكيد ميورزم كه ما اگر مناسباتمان را با نسل جوان تغيير ندهيم وبه طور صحيح تنظيم نكنيم بايد منتظر تحقق اخطار و انذار حضرت امامسلامالله عليه باشيم كه فرمودند خارج از اراده و اختيار ما انقلاب از دستخواهد رفت و اسلام دوباره به محاق انزوا درخواهد افتاد. فكر نميكنم امروزبراي حوزويان مسألهيي پراهميتتر از انديشيدن به مسألهي جوان و تدبيرصحيح و صائب روابط حوزه و روحانيت با جوانان وجود داشته باشد، اينمسأله سرنوشت سازتر از هر فكر و فعلي است. من به عنوان طلبهاي كه همهيعمرطلبگياش را (چهآنگاه كه مشغول به تدرّس و تحصيل بودم و چه سالهاييكه به تدريس و تحقيق اشتغال داشتم و دارم) همواره با نسل جوان مواجهبودهام، عرض ميكنم: شرايط بسيار تغيير كرده و اوضاع ديگر شده است، اگردلسوز انقلاب و اسلاميم، نخستين مسئلهي ما بايد پرداخت به مسئلهي جوانباشد و اگر از اسلام و انقلاب دست شستهايم پس از اين مهم هم چشم بپوشيم!
وفقنااللّهم لما تحب و ترضي و لا تجعلنا من الّذين يحسبو انّهم يحسنون صنعاً واهدانا الي السّداد و الرّشاد فانّك خير موفّق و هاد.
تعريف جواني
و لَمّا بَلَغَ اشده اَتينا حكما و عِلماً
قرآن مجيد
خدا را شكر ميگويم كه اين توفيق حاصل شد تا در شهر مقدس قم، پايگاهعلم، ايمان و انقلاب موضوع بسيار مهم امروز و آينده ايران اسلامي، يعنيجوانان را در محضر طلاب و فضلاي محترم حوزه علميه مطرح كنم. هدفعمده از طرح و تحليل اين موضوع بيان مؤلفههاي اساسي در شكلگيري دورهجواني است تا مشخص شود از يكسو چه اتفاقات و تحولاتي در اين دوره رخميدهد و از سوي ديگر، حوزه علميه به نقش خويش در امر "جوانان" واقفشود. با توجه به اتفاقاتي كه در بين قشر جوان در حال وقوع است و با مشاهدهعكسالعملهاي مسؤولان در اين زمينه، استنباط اوليه ما در مركز ملّي جواناناين است كه حوزههاي مختلف مسؤول به عمق مسأله و وقايع ناشي از آنخيلي توجه و وقوف ندارند.
بايد اذعان داشت، امروز در زمينه جوانان با پديده جديدي به نام "دورهجواني" روبرو هستيم كه در دهههاي اخير مطرح نبوده و اين امر يك مسألهمستحدثه است. در طول نيم قرن گذشته، وضعيت جامعه ايران بدينگونه بودكه فرد به محض رسيدن به سن بلوغ و حتي قبل از آن با پذيرشمسؤوليتهايي در خانواده (مثل نانآوري و انتظام امور خانواده) عملاً وارددنياي بزرگسالان ميشد. يعني قبل از آنكه فرد به سن بلوغ برسد جريانمسؤوليتپذيري وي آغاز ميشد و با رسيدن به سن بلوغ و ازدواج به تكاملميرسيد و نوعي هماهنگي كامل بين مسؤوليتپذيري، بلوغ و ازدواج وجودداشت و اين امور از يك توالي منطقي برخوردار بود. به تعبير ديگر، فرد قبلاز رسيدن به سن بلوغ ميدانست همسر آينده او كيست، با چه خانوادهايوصلت ميكند و شغل و پايگاه اجتماعياش چيست. در واقع، خانواده وبزرگان تكليف او را در اين امور مشخص ميكردند. اما، امروزه اتفاقاتي كهدر جامعه در حال وقوع است، متفاوت با جامعه سنتي گذشته است. در جامعهامروز با تغييرات اساسي در روند اجتماعي شدن و ورود نهادهاي جديد بهاين عرصه، وضع كاملاً متفاوتي در زندگي افراد به وجودآمده است.اجتماعپذيري فرد كه قبلاً در حيطه وظايف خانواده پيوسته و حداكثر گروهدوستان، اقوام و آشنايان بود، بسيار گسسته شده و در حوزه وظايف نهادهايمختلف قرار گرفته است. در چنين جامعهاي چه بسا فرد به سن بلوغ ميرسد اماوارد ميدان مسؤوليتپذيري نميشود. اموري چون تحصيلات، نظام وظيفه،ازدواج و اشتغال خود عواملي هستند كه از يك سو فاصله بين سن بلوغ و امرمسؤوليتپذيري را افزايش ميدهند و از سوي ديگر نوعي ناهماهنگي بينتوالي مراحل فوق ايجاد مينمايند. يعني آموزش، مسؤوليتپذيري، اشتغال وازدواج هيچگونه ارتباط منطقي با هم ندارند در حالي كه در يك فرآيندطولاني و با توجه به طبيعت مشاغل امروزي كه با آموزش و فنآموزي همراهاست، جوان ابتدا بايد آموزشها و فنون لازم را بياموزد تا بتواند آمادگي لازمبراي يافتن شغل را كسب كند.
اگر سن بلوغ جنسي و جسمي (بلوغ فيزيولوژيك) را آنچنان كهتحقيقات انجام يافته نشان ميدهد حدود چهارده سالگي و سن ازدواج راحدود بيست و هفت سالگي در نظر بگيريم، مشاهده ميشود تقريباً حدودسيزده سال بين بلوغ و ازدواج فاصله است. اين دوره را "دوره جواني"ميناميم و معتقديم كه در دهههاي قبل اين دوره بسيار كوتاه بوده است. بهعبارت ديگر، دوره جواني در مفهوم ساختاري، پديدهاي متأخر است كه درجامعه امروزي رخ نموده است. چرا كه در جامعه سنتي، جواني تنها دورهاياز سن بود كه از بلوغ آغاز و تا تكامل رشد جسمي ادامه داشت اما در جامعهامروز جواني دورهاي خاص از زندگي پس از بلوغ است كه طي آن فردمسؤوليت و مشاركتي در اداره جامعه ندارد. از مهمترين مؤلفههاي اين دوره،آمادگي فيزيكي فرد براي يك زندگي مشترك است، يعني فرد در مرحله بلوغاز بُعد جسمي و جنسي بگونهاي تغيير ميكند كه آماده ازدواج است. عواطفو افكار وي نيز دچار تغيير ميشود و قدرت ارزيابي و بررسي مسائل راپيداميكند.
فهم منطق صوري و فهم رياضيات جديد در اين مرحله سني مورد توجهقرار ميگيرد. در حقيقت، هنگامي كه نوجوان كودكي را پشت سر ميگذارد ووارد حيات اجتماعي ميشود، ضمن نفي جزيي و بطئي هويتي كه تا آن زمانبرگرفته از خانواده بود به دنبال هويت جديدي ميگردد و در صدد ساختنهويت خويش است. اگر هويت را تنظيم ارتباطات فرد با خود، خدا، طبيعت وجامعه بدانيم، در اين مرحله، فرد صلاحيت مييابد تا نسبت به وضعيتي كه ازقبل داشت و افرادي كه در شكلگيري شخصيت او نقش داشتند، بازبيني وارزيابي كند. اما اين كه جوان چقدر از اين صلاحيت استفاده ميكند به توان اوو شرايطي كه فراهم ميشود، بستگي دارد. در واقع، در اين مرحله او درشرايطي قرار ميگيرد كه ميتواند هويت قبلي خود را كه از خانواده و جامعهگرفته است، به ديده ترديد نگاه كند. از آن جا كه هويت فرد از جامعهاي بهجامعه ديگر و از زماني به زمان ديگر متفاوت است، لازم است به اين تفاوتهاتوجه شود.
در جامعه سنتي، فرد دفعتاً و به يكباره، در جريان عمل و به صورت عينيدر موقعيت هويتيابي قرار ميگرفت و جريان هويتيابي بسيار همگون وساده توسط خانواده سازمان مييافت. در اين جامعه بخاطر نوع خاصهويتيابي، دورهاي بنام "دوره جواني" وجود عيني نداشت و فرد به محضرسيدن به بلوغ و حتي قبل از آن در جريان عملي و تجربي كسب هويتشغلي، اجتماعي و خانوادگي قرار ميگرفت. اما در جامعه متحول امروزهويتيابي به صورت تدريجي، امّا به شكل ذهني و عموماً به دور ازموقعيتهاي عملي و تجربي صورت ميگيرد. در شكل جديد هويتيابي، نقشآگاهي و بينش بر نقش رفتار و عمل در ايجاد هويت پيشي و تقدم دارد. هويتهادر جامعه جديد بسيار متنوع شده و جنبههاي خاص و اجزاء بسيار يافته است وشكل آن به علت پيچيدگي و نيز تنوع هويتها و جنبههاي متفاوت دروني بهشدت تغيير كرده تا جايي كه ديگر خانواده تنها اهرم مؤثر بر جريانهويتيابي فرد محسوب نميشود. امروزه مراجع و نهادهاي مختلف همچونخانواده، مدرسه و رسانههاي همگاني در شكلگيري هويت جوانان نقشاساسي دارند و چه بسا فرد در همان ابتدا با خانواده، مدرسه و يا نوع مطالبي كهاز مجاري ديگر به او ارائه ميشود، داراي مسأله شود و موضع اعتراض يانقادي بگيرد. اصطلاحاً اين مرحله را "بحران هويت" ميگويند. دورهاي كهدر آن فرد به هويتي كه قبلاً داشته است با ترديد مينگرد و هنوز هويتجديدي نيافته است. اين امر كه با بلوغ آغاز ميشود ابتداي "دوره جواني"است. بنابراين "دوره جواني" پديدهاي است كه ابتداي آن به بلوغ و انتهايآن به ازدواج، اشتغال، پذيرش مسؤوليت و يافتن موقعيت اجتماعي مشخصختم ميشود. البته اين بدين معني نيست كه تصور شود فردي كه ازدواج كرد ياشاغل شد، ديگر جوان نيست، بلكه اين تعريف اعتباري است اين تعريفيكسري امور واقعي را به عنوان ابتدا و انتهاي دوره در نظر ميگيرد.
بنابراين، امروز با پديدهاي به نام "دوره جواني" روبرو هستيم كه اتفاقاتجديدي در آن در حال وقوع است. اما مسأله اين است كه آيا اين اتفاقات منشأطبيعي دارد يا خير؟ چرا كه عدم توجه به منشأ، نظام را در برخورد با مسأله وارائه راهحل دچار مشكل ميكند.
به عنوان نمونه چند كلمهاي درباره ابتداي دوره جواني يا حد پايين دورهجواني يعني بلوغ نكاتي را به عرض ميرسانيم تا روشن شود كه آيا ما ايننقطه شروع را بصورت يك واقعه طبيعي ملاحظه ميكنيم يا نه؟
از ديدگاه روانشناسان، بلوغ تولد ديگري براي فرد است كه تمام توان او رادچار تغيير و تحول ميكند. فرد با بلوغ حداقل پنج سال دچار يك تغييرشتابان و مهيّج ميشود كه موجب ميگردد، دائماً در خودش فرو برود. تغيير وتحولات سريع فيزيكي و رواني جوان را متعجب و مضطرب ميكند. اينتغييرات از جانب خانواده، اجتماع و روحانيت بايد به رسميت شناخته شود ومورد توجه قرار گيرد. وظيفه مراجع واقف به تغييرات اين دوران، آگاه كردنديگر نهادها و مراجع ميباشد. چرا كه آنان بايد دريابند با بلوغ، فرد واردمرحله جديدي ميشود كه همراه با تغييرات فيزيولوژيك، احساسي و فكرياست. از اينرو، آنان موظفند ضريب تحمل فرد را بالا ببرند، او را باور كنند وشرايطي را فراهم سازند كه نوجوان كمتر دچار دغدغه خاطر شود. در ايندوران رفتارها و واكنشهاي متفاوتي از سوي وي مشاهده ميشود. گاه دمدميمزاج ميشود، زماني موافقت يا مخالفت ميكند، عاشق يا متنفر ميشود و ...تمام اين موارد، طبيعيترين نمودهاي رفتاري اين برهه است. اما، از آن جا كهاكثر خانوادهها بدين مسأله وقوف ندارند، خيال ميكنند اتفاقات و حوادثغيرطبيعي در شُرف وقوع است كه موجب شده فرد حالت غيرعادي پيدا كند.بايد توجه داشت چهار، پنج سال طبيعت نوجوان اين گونه است. در مسائلفكري و رواني نيز طبيعيترين وجهه اين است كه نوجوان و جوان ترديد وسؤال كند. به عنوان مثال، او ميخواهد ارتباط خود را با دين تنظيم كند،ميبيند هزار حكم در مورد دين وجود دارد. حال اگر سؤال كند كه علت بياناين احكام چيست نبايد به او گفته شود اين سؤال از كجا آمد.
از طرف ديگر بايد توجه داشت كه در جامعه سنتي، بدليل عدم پيچيدگيزندگي اجتماعي، مراجع تأثيرگذار بر هويت فرد بسيار محدود بود و خانواده،محله و نهاد روحانيت نقش تام داشتند. اما، امروز، مراجع تأثيرگذار بيشماراست. در داخل كشور علاوه بر خانواده، محله، نهاد روحانيت مواردي از قبيلآموزشگاهها، مطبوعات، صدا و سيما، كتب، مجلات، گروه دوستان و ... ودر خارج مرزها هم ابزار فرهنگي متعدد وجود دارد يعني جوانان كاملاً درمعرض دادهها، اطلاعات، الگوها و رفتارهاي حوزههاي مختلف قرار دارند.اينگونه نيست كه رفتار، فقط ناشي از روابطي باشد كه جوان در محدودهخانواده، محل زندگي و جامعهاش دريافت ميكند. اين يك امر بديهي استكه اگر فرد قبلاً در موقعيتي قرار ميگرفت كه دچار ترديد ميشد، مراجعيوجود داشت كه مسأله او را درك كند. در واقع، جامعه سنتي با درك جوان درمرحله پس از بلوغ، آمادگيهاي لازم در زمينه ازدواج، اشتغال و ديگر مسائلاجتماعي را حتي پيش از بلوغ در او ايجاد ميكرد تا وي بتواند اين برهه راآنچنان آرام پشت سر بگذارد كه انگار اتفاقي رخ نداده است. يعني هر چندبلوغ اتفاق مهمي محسوب ميشد اما فرد بسيار سريع آن را طي ميكرد. اماامروز اينچنين نيست. امروز مراجعي كه دقيقاً مسأله را درك كنند و بدانندجوان چه ميخواهد و ابعاد مختلف هويتجويي او نسبت به اموري كه بدانهاچه بسا اعتراض دارد چيست و پاسخ آنها كدام است كمتر وجود دارد. جامعهكنوني از محدوديت و سادگي قبلي برخوردار نميباشد از اينرو بروز يكسريحركات و رفتارها، سؤالها، بينشها و پويشها از سوي جوانان طبيعي به نظرميرسد. اگر امروز موقعيتي كه جوان در آن قرار دارد بخوبي درك نشودامكان دارد با مقايسه اين دوران با گذشته تصور شود آسيبي در حال وقوعاست و جوانها بيماراني هستند كه بايد آنها را درمان كرد. حال آنكه از ديدگاهكارشناسان مادر مركز ملّي جوانان كه از موضع جامعهشناسانه، روانشناسانه،پديدارشناسانه و نقادانه نيز به موضوع نگاه ميكنند به اين نتيجه رسيدهايم كهدوره جواني پديدهاي نوظهور و همراه با اتفاقات و تحولاتي است كه بروزبرخي از آنان از سوي جوانان به نظر نسل گذشته غيرطبيعي است. معالاسف باسادگي تمام با آن برخورد ميشود و به هيچ وجه به پيچيدگي مسأله توجهنميشود و هر جا كه احساس گردد برخي راهحلها پاسخگو نميباشد به جاياين كه تقصير را به خود، نظريهپردازان، متفكران و افرادي كه بايد نسبت به اينموضوع ايده داشته باشند، متوجه كنيم. تقصير را به گردن جوانان انداخته وآنها را منحرف و مسألهدار جلوه ميدهيم.
درحاليكه بايد توجه داشت دوره جواني يك امر مستحدثه است و بايدمتناسب با آن برنامهريزي نمود. امروز غرب براي اين دوره برنامه و نسخهآماده دارد و در واقع ايجاد مدارس، دانشگاهها، دوره نظام وظيفه، دورههايحرفهآموزي، كلوپهاي هنري و فرهنگي و... براي پاسخگويي به اين پديدهجديد به كار آمدهاند. اما متأسفانه در برخورد با اين مسأله آموزش عمومي،دانشگاه، نظام وظيفه و فرهنگسراهاي ما در حالي كه هر يك براي ايفاي نقشياساسي در ساماندهي دوره جواني به وجود آمدهاند وظيفه خويش را در اينزمينه انجام نميدهند. امروز ما سيستم صحيح و مناسبي براي جذب در اينمراكز نداريم و آنها هيچ ارتباط و هماهنگي منطقي با يكديگر ندارند. بطورمثال دوره نظام وظيفه در كشور ما وسيله ابطال وقت جوانان قرار ميگيرد.مسلماً اگر در وجود اين دوره ترديد شود به هيچ وجه نميتوان براي آن طرحو برنامه ارائه كرد. لذا درباره "دوره جواني" همكاران ما در مركز ملّي جوانانمعتقدند كه اين پديده هندسه معيني دارد از اينرو بايد مورد بررسي و طراحيقرار گرفته و نهادها و دستگاههايي نيز براي پاسخگويي به آن مشخص شوند.از جمله روحانيت كه به عنوان مقتدرترين نهاد فكري ميتواند براي دورهجواني الگوي تربيتي تهيه كند و برنامه تربيتي جامعي ارائه دهد. در جمهورياسلامي نهادي كه داراي اين قابليتها و قابل مقايسه با روحانيت باشد وجودندارد. جاي تأسف است كه گفته شود اكنون اين نهاد هم به وظيفهاش عملنميكند و عليرغم آنكه ميتواند كارسازترين مجموعه باشد معالاسف درموقعيت فعلي بطور مؤثر براي جوانان مسؤوليت ندارد.
از آن جاكه در جامعه ما با يك فاصله سني ده الي 15 سال دوره جوانيروبرو هستيم و چندين ميليون جوان در اين دوره در انتظار ما، لازم استويژگيهاي اين دوره را بهتر بشناسيم. جوانان نوگرا، تنوع طلب و در پي ايجادتغيير و تحولند و در پاسداشت هنجارها و عمل به آنها الزام ندارند اماميتوانند در مورد آنها ترديد كنند. نسل كنوني مشاركت طلب و خواهانشركت در امور است دائماً به او گفته ميشود به دوران انقلاب نگاه كن كهچگونه يك حكومت مقتدر سرنگون شد و به هشت سال دفاع مقدس كه درمقابل بزرگترين قدرت نظامي منطقه كه از حمايتهاي بيدريغ مالي، رواني،بينالمللي و حقوقي برخوردار بود، چگونه پيروز شديم. ما اينچنين اينجماعت را دعوت به مشاركت ميكنيم و بيان ميكنيم كه اگر در صحنه مسائلسياسي حضور نداشته باشند مثل اين است كه در حوزه مسائل ديني هم شركتندارند. حال اگر جوانان با تمام توان به ميدان بيايند آيا ما بستر مناسبي برايهدايت و مشاركت آنان فراهم كردهايم. جوان خواهان مشاركت است اما كجاو چگونه ميتواند مشاركت كند. مثل اين است كه پشت يك سد، آب بسياريجمع شده است و دائماً هم گفته ميشود هر جاي ديگر آب هست به درون اينسد بريزيد. همه دارند اين كار را ميكنند اما اگر اين سد سرريز شود، چهپاسخي داريم.
مهندسي كردن دوره جواني به معني بيان دقيق راههاي عبور از اين مرحلهسيزده ساله، پاسخ به سؤالها و ارضاي نيازهاي جوان ميباشد. بايد به جوانگفت هر پرسشي داري، سؤال كن. ممكن است، ابتدا امتناع كند اما جوانييعني روح پرسشگري و سؤال، اگر جوان سؤال كند و به سؤالاتش پاسخ دادهنشود و يا تكفير شود زمينه براي ايجاد بحران در او و در نهايت در كل جامعهفراهم ميشود. امروز، كشور با دوره جواني روبروست كه فرصت نسبتاًطولاني براي مسؤوليتپذيري، اوقات فراغت و كسب هويتيابي محسوبميشود. از اينرو، بايد ديد در اين موقعيت، جايگاه و وظايف نهادها،دستگاههاي مسؤول و اركان نظام چيست.
خلاصه اينكه متأسفانه، امروز در رابطه با جوانان از موضع آسيبشناسانهبرخورد ميشود و چون جامعه خود را براي مواجهه با آن آماده نكرده است،تصور ميكند اتفاقاتي كه در "دوره جواني" در حال وقوع است، غيرطبيعي واز موضع مخالفت با هنجارهاي نظام ميباشد. اما بايد گفت اين طرز تلقي نهتنها صحيح نيست بلكه پاسخگو نيز نميباشد. حداقل انتظار اين است كهعلماي متفكر حوزه به عنوان پايگاه اصلي تربيت جامعه با ارائه مباني، اصولو آرمان، مسير استراتژيك مهندسي جوان را ترسيم كند و در مقام بيانراهحل برآيد. معالاسف در شرايط كنوني حوزه علميه در اين موضع قرارندارد، كه بايد تحولي در اين رويكرد به وجود آيد.
من در پايان مطالبم مايلم به بعضي از بررسيهاي آماري كه در آنچشمانداز وضعيت و تحولات جمعيتي جوانان ايران بهتر نشان داده ميشود،بپردازم:
حدود 40 درصد از جمعيت كشور ما در محدوده سني 11تا 29سال به سر ميبرند و تفاوت معنيداري ميان منطقه شهري و روستايي در زمينهآمار مورد بحث، وجود ندارد.
نسبت رشد جمعيت در اين محدوده سني در كشور ما از سال 1355 تاآخرين سرشماري در سال 1375 ، 26/104 درصد است؛ يعني بيش از دوبرابر رشد داشته است.
اين رشد در مناطق شهري 83/140 درصد و در مناطق روستايي56/63 درصد ميباشد؛ يعني جمعيت كشور به تدريج هم جوان شده و همشهرنشين.
در زمينه سواد تعداد باسوادها در مقطع سني موردنظر ما از 59 درصد در سال 1355 به 87/92 درصد در سال 1375، رسيدهاست.
در زمينه تحصيلات نيز بايد گفت هم اكنون در كل كشور چيزي نزديك بهيك ميليون نفر دانشجو وجود دارد (جدول شماره 4). اگر به آمارفارغالتحصيلان دانشگاهها نگاه كنيم، خواهيم ديد 5/2 ميليون نفرفارغالتحصيل وجود دارد كه بيش از نيمي از آنان، جوانان هستند.
در زمينه اشتغال، آمار نشان ميدهد از هر 4 بيكار در كشور 3 نفر آنجوان هستند. بنابراين جمعيت جوان كشور بيش از دو برابر شده است و 70درصد از اين جوانان، شهرنشين هستند. از يك سو سطح تحصيلات عاليه آنانبيشتر شده و از سوي ديگر بر تعداد بيكاران جوان افزوده شده است.
بررسيهاي آماري نشان ميدهد از سال 1335 تاكنون كل جمعيتكشور 2/3 برابر شده است درحاليكه تعداد جوانان 5/4 برابر شده استيعني نسبت جمعيت جوان به كل كشور در بالاترين ميزان خود قرار دارد امّاشصت و دو درصد از كل جمعيت و هفتاد درصد از جوانان در شهرها بسرميبرند. يعني جمعيت كشور جوانتر، شهريتر، باسوادتر شده است و با همانشتاب، نسبت بيكاران نيز افزوده شده است.
جوانان و رسالت حوزه
با سلام به حضرت بقيهاللّه الاعظم امام زمان ارواحنا فداه. و با گراميداشتياد و خاطره بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران امام راحل، قدس سره الشريفو با آرزوي طول عمر رهبر معظم انقلاب حضرتآيتالله خامنهاي و سلام بهحضار محترم
موضوعي كه براي صحبت من انتخاب شده است، جوانان و رسالت حوزهاست. من به حديثي اشاره ميكنم از پيامبر(ص) كه درباره جوانان فرمودند:
«اوصيكم بالشبان خيرا فانهم ارِ افئده بعثت بشيرا و نذيرا فحالفني الشبانو خالفني الشيوخ».
پيامبر اكرم در اين حديث فرمودند: «من به شما توصيه ميكنم راجع بهجوانان خير را». خير در لغت به معني مصلحت هست. به معناي احسان هست.معاني مختلفي دارد و به معناي وسيله تكامل فرد و افراد هم هست تفاوتينميكند و خيلي قريبالمعنا هستند. پيامبر فرمودند: من به شما سفارش ميكنمنسبت به جوانان خير و احسان، مصلحتانديشي و كارهايي كه براي تكاملآنان مفيد است، من به شما توصيه ميكنم به اين معني كه پيامبر يك احسانخاصي را نسبت به جوانان، به مردم توصيه نميكند بلكه همه احسانها و خوبيهاو همه آنچه كه مصلحتانديشي از قول و فعل و كار و تصميمگيريها را بهطوركلي توصيه ميفرمايد، بعد در تحليل اين مطلب ميفرمايد: «فانهم ارِ افئده»،زيرا جوانان رقيقالقلبند، نازك دلند، زود رنجند، اهل عاطفه هستند يعنيچون قلبشان نازك است چون دلسوزند، چون اهل عاطفهاند حرفها هم در اينهازود اثر ميگذارد. دلشان سخت و سنگ نيست، حرفها زود در اينها اثرميگذارد چه حرفِ خوب باشد و چه حرف بد.، سخنان خوب زود اثر ميكند.چون فطرت آنان آلوده نيست، سخنان گمراهكننده هم زود در آنها اثرميگذارد. دلِ اينها صاف و آرام و پاك است. اينها در معرض اين هستند كهبه طرفِ خوبي هدايت شوند يا به طرفِ بدي هدايت شوند به هر طريقي هدايتشوند زود ميپذيرند. يعني از بزرگان و سالمندان رقيقالقلبتر هستند. بعدپيامبر يك نمونه عملي هم نشان داد، فرمود: «بعثت نذيرا و بشيرا».
«من مبعوث به رسالت شدهام كه بشارت دهم به خوبان و بترسانم بدان را»،من پيامبر بودم دعوت به حق ميكردم جوانان با من همكاري كردند و دعوتمرا پذيرفتند، در ادامه كارم و مسئوليتم به من كمك كردند اما سالمندان با منمخالفت كردند. اين را به عنوان يك نمونه عملي پيامبر اكرم (صلاللّه عليهوآله و سلم) به مردم ارائه ميدهد. تاريخ هم وقتي ميخوانيم ميبينيمهمينجور است در دعوت پيامبر اسلام آن كساني كه بيشتر از همه استقبالميكردند جوانان بودند. همه شما ميدانيد كه اولين جواني كه دعوت پيامبر راپذيرفت عليابنابيطالب(عليهالسلام) بود كه در سن ده سالگي يا كمي بيشتربود و همينطور بعد از اين هم همينطور بود و در آن سهسالي كه پيامبردعوت پنهاني داشتند، تعداد محدودي به پيامبر ايمان آوردند و در مدت سهسال در حدود بيست و پنج نفر، به پيامبر ايمان آوردند آنهم با سختيها ومرارتهائي كه تحمل ميكردند. اما اكثر اين تعداد همآنطور كه به تاريخ استنادميشود جوانان بودند. بعد از آنهم در جنگها و دركارهاي ديگر همين جوانهافعال بودند متأسفانه در اين موضوع من يك تحقيق عميق نديدم و انجامنگرفته است كه انسان ببيند در جنگهاي پيامبر آنان كه شركت ميكردند جوانبودند يا سالمند بودند، ولي زماني كه شرح رشادتها و شرح حال آنها را ميبيندوقتي ميرود ميبيند اينها هم جوان بودند، پس پيامبر اكرم علاوهبر آن كهتحليل ميكند مطلب را به رقتقلب و عاطفي بودن، نمونه عملي هم براي آنذكر ميكند.
ما در حوادث تاريخ هم وقتي مراجعه ميكنيم ميبينيم هميشه همينگونهبوده است. كساني كه دعوت ميكردند به حق يا ناحق، نهضت و حركتهائي كهدر تاريخ واقع شده، نوعاً وقتي كسي دعوت ميكرده، جوانان بيشتر استقبالميكردند. در دعوتهاي حق اينطور بوده است، در دعوتهاي باطل نيزهمينجور بوده است. ما خودمان در انقلاب نمونه عملي آن را كاملاً مشاهدهميكنيم كه بنده خودم به عنوان يك فردي كه از آن آغاز سال 42 ناظر جريانبودم ميديدم كه جوانان بودند كه هميشه در صحنهها بودند و اگر هم بعداًسالمندان كشيده شدند در صحنه به واسطه جوانان و استقبال جوانان بود چهقبل از پيرورزي انقلاب در زمان نهضت و چه بعدش.
در همين حوزه علميه قم آن وقتي كه امام دعوت ميكرد اينجور نبود كههمه روحانيون و طلاب قبول كنند. آن طلابي كه در آن زمان دعوت امامراحل را پذيرفتند، بيشتر آنان همان طلاب جوان بودند. حتي آنهائي كه الاندر سنين بالاتر هستند سيو پنجسال قبل، همه جوان بودند همينشخصيتهائي كه الان هستند اينها همه در سنين جواني بودند طلبهها و جوانانكمسنتر و پائينتر كه آنوقت استقبال ميكردند و فعاليت ميكردند وسخنراني ميكردند و مقاله پخش ميكردند اين طرف و آنطرف ميرفتند،زندان ميرفتند همه آنها جوانان بودند و سالمندان در بين آنان كم بودند. حتيدر بين طلاب و اگر هم اساتيد بزرگ را ميكشيدند به كار، همين جوانان بودندكه من خودم به عنوان شاهد و ناظر، يادم است كه كدام اطلاعيه را چگونهامضاء گرفتند، چكار كردند. نوعاً همين جوانان بودند در زمان پس از پيروزيانقلاب و در زمان پيروزي انقلاب هم كه شايد برخي از شماها به ياد داريد درحوادث مختلف جوانان بودند و بعد هم در مسئله جنگ و اين هشت سال دفاعمقدس آنها هم، همه جوان بودند. اگر كسي با جبهه سرو كار داشت و ميرفتآنجا، گاهي پيرمرد آنجا بود، ولي خيلي كم بود و پيرمردان مثل يك پدريبودند براي اين جوانان، آنها هم نقش داشتند، امام كم بودند، آبشان ميدادند،كمكشان ميكردند بچهها هم به آنها به عنوان پدر نگاه ميكردند ولي آنهائيكه واقعاً كار ميكردند و جنگ را به پيروزي رساندند جوانان بودند كه بايد ازاين جهت هم كاملاً مورد بررسي قرار گيرد.
به هرحال اين يك واقعيتي است كه جوان آمادگي اين حالت را دارد. منبعد از اينكه مطلب را بطور اجمال عرض كردم، ميخواهم نتيجهگيري كنم.بيشتر بايد در اين قسمتها بحث ميشد ولي نتيجهگيري كنم و آن اين است كهحالا كه ما فهميديم جوانان اين نقش مهم را دارند، چند سؤال هست يكي اينكهاين جواناني كه اينقدر نقش دارند و اين قدر آمادگي دارند براي پذيرش حق ياباطل، ما بايد چكار كنيم و رسالت حوزه چيست اين «اُوصيكُمْ بِالشُبانِ خَيرا»،اين «كُم» ضمير مخاطبش كيست؟، مخاطب اين «كُم» همه جامعه هست، كليهجامعه هستند. يعني پيامبر اكرم(صلاللّه عليه و آله و سلم) به همه ميفرمايد:«من نسبت به جوانان توصيه ميكنم» يعني هر كسي كه با جوانان سر و كار داردمن توصيه ميكنم خير و احسان و مصلحتانديشي و دلسوزي، و هر چه ازخيرات كه هست، نثار اين عزيزان كنيد اين «كُم» مطلق است و عموم دارد امادر بين همه چند طايفه را يك مقداري بيشتر مورد توجه قرار ميدهد.
يكي پدران و مادرانند، به اعتبار اين كه بيشتر سر و كار دارند با جوانان،
دوم دبيران و آموزگاران و اساتيد هستند، چون با جوانان سرو كار دارند،
و سوم عبارت است از روحانيون، چون كه مردم عنايت و توجه خاصي بهاينها دارند.
اصولاً آنهائي كه پيام پيامبر را به مردم ابلاغ ميكنند و مسئوليت دارند،روحانيون هستند. مرحله سوم كه عرض ميكنم نه از ارباب رتبههاي فضيلتباشد بلكه، حساب اين است كه كداميك بيشتر نقش دارند. به هرحال روحانيتنقش مهمتري دارد. به هرحال مخاطب روحانيت هم هست. اگر «اُوصيكُمْبِالشُبَانِ خَيراً»، را بخواهيم تعبير كنيم، يعني اي علماي دين، اي روحانيت، ايمردمي كه پيام اسلام را ميخواهيد برسانيد، اي مردمي كه مدافع اسلام هستيدپيامبر ميفرمايد: «من توصيه ميكنم به شما نسبت به جوانان خير را».روحانيت اولاً يك مسئوليتي دارد در اين قسمت، بعد از آن وضع مردماينجور است كه يك عنايت ويژهاي به روحانيت دارند مردم پيام دين را ازروحانيت ميخواهند بشنوند و از آنان انتظار دارند. و يكي از پيامهايمهمشان همهمينمسئله جوانان است. چون آنها مخاطبند.
اكنون به نكتهاي من اشاره ميكنم و آن وضع جوانان است. اينها را آقايانيكه بعداً صحبت ميكنند به تفصيل صحبت ميكنند من ميخواهم يكنتيجهگيري كنم. از اين جهت به عنوان فهرست عرض ميكنم، همه بارهاشنيدهاند كه نيمي از كشورمان جوانانند. يعني پنجاه درصد و بيشتر از پنجاهدرصد مردم كشورمان افرادي هستند كه سنين بيست و پنج سال پائينتر دارند،نيمي از جمعيت ما جوان هستند و جوان بسيار مهم است. هر كشوري از نيرويجوان محروم باشد آن كشور ترقي ندارد. به جهت اين كه جوان است كه انرژيو فعاليت دارد و آن علاقه به كار و قدرت را دارد و به هرحال واقعاً جواناناميد هر كشور هستند، و كشورهائي كه نيروي جوان در آنها كم است مينالند وحق هم دارند، چون پيران بازنشست ميشوند، ساكت ميشوند و ميروند. اماجوانان، هستند.
خدا اين نعمت را به ما داده است كه نيمي از مردم ما جوان هستند، اما درصورتي كه بتوانيم از اين جوانان استفاده كنيم. ما خيلي نعمت داريم در ايران،اما اگر بتوانيم استفاده كنيم. معادن، امكانات، وضع جغرافيائي. در يك كشوربسيار عظيمي هستيم، اما اگر بتوانيم از آن استفاده كنيم. از جمله آنها، نيرويجواني است. اين نيروي جواني، بسيار مهم است، اگر بتوانيم استفاده كنيم ازآن طرف دشمنان هم به فكر همين هستند كه از همين طريق به ما ضربه بزنند.اين نيمي از جوانان اگر به سوي خير و خوبي بروند، خير و خوبي كه ميگويميعني همه خوبيهائي كه در اسلام هست، اخلاق خوب، رفتار خوب، اهدافِخوب و امثال اينها، به هرحال به آنطريق بروند آينده كشورمان آباد است، واگر اين جوانان به سوي بدي بروند، كشورمان خراب ميشود در آينده،ترديدي نيست كه تا چند سال ديگر اين افرادي كه حاميان اول انقلاب بودندمنقرض ميشوند، تا ده سال ديگر اكثراً مردهاند يا بازنشست شدهاند اينهائيكه ميآيند سركار همين جوانانند كه الان در دبيرستانند، در دانشگاه هستند.اينها اگر انقلاب را بخواهند انقلاب باقي ميماند و اگر نخواهند انقلابشكست ميخورد. اگر اينها نظام اسلامي را بپسندند و دوست بدارند، موردتوافقشان باشد نظام هم باقي ميماند ولي اگر نه، هر چه هم بخواهيم توصيه واندرز كنيم فايده ندارد.
از اين جهت موقعيت حساس را شما درك ميكنيد نسبت به جوانان، دشمنهم از اين طرف به خوبي دريافته است چه كار كند همين "تهاجم فرهنگي" كهبارها مقام معظّم رهبري فرمودند، واقعيتي است. البته اين تهاجم مخصوصايران نيست، اين تهاجم نسبت به همه كشورهاي جهان سوم است، بلكه شايدهمه كشورها. تهاجم فرهنگي كه جوانان را ميخواهند جذب كنند به سوي آنچه كه غرايز حيوانيشان اقتضاء ميكند. وسيله هم كاملاً فراهم است و اينخطراتي است كه براي جوانان هست. ميبينيد شما، ماهوارهها را، حالا چندصباحي هم ما ماهوارهها را ممنوع كنيم اما به هر حال هيچوقت نميتوانجلوي فرهنگ را گرفت. فرهنگ خودش ميرود و اين جور نيست كه ما وقتيتحريمش كرديم، گفتيم اين ممنوع آن ممنوع، فرهنگ بماند. فرهنگ ميرودبه طريقهاي مختلف، مخصوصاً با اين وضعيتي كه علم امروز دارد، فرهنگسرايت ميكند. الان جوانان ما از آن جوانان غرب هم درس ميگيرند، بهعناوين مختلف و به طُرق مختلف. ماهواره يكياش هست ويدئو هم كههست، اينترنت هم كه اخيراً غوغا ميكند. يكي از افراد اهل اطلاع ميگفت كهدر اينترنت سيصدو پنجاه هزار برنامه و سايت مبتذل وجود دارد كه هر سايتيهم صدها، بلكه برخي اوقات هم زيادتر، برنامه دارد كه غوغا ميكند، كافياست كه چند نفر در كشور و در هر شهر اينترنت داشته باشند، اين عكسهايمبتذل را ميگيرند پخش ميكنند بين جوانان، عكسهاي مبتذل هست، از طرفِديگر غرايز جواني هم اقتضاء اينها را دارد و زمينه مساعد براي اينها را فراهمكرده است.
جوانان دارند به اين سو كشيده ميشوند به انحرافات جنسي كشيدهميشوند. انحرافات جنسي واقعاً مسئله خطرناكي است، تعارف ندارد كسانيكه با دبيرستانها آشنا هستند، ميدانند چه خبر است، دبيرستانها، مدارسراهنمائي، ارتباطات نامشروع پسران و دختران، خودارضائيها. من خودمآشنا هستم با اين وضعيت، باشهرستانها و آمارشان و برنامههايشان. وحشتناكاست خدا ميداند كه وحشتناك است جواناني كه بدين طريق ميروند چهكارشان ميشود كرد؟
آيا حوزههاي علميه مسئوليتي در برابر آنها ندارند؟ آيا اينها ميتوانندبينشينند با آن سبك سابقشان و با همان برنامههايشان؟ خودشان مسئوليتندارند؟ پس چه كسي مسئوليت دارد؟ همه مسئولند، دولت مسئول است،مجلس مسئول است، همه و همه و از جمله روحانيت مسئول است. چه كسيبايد به داد اينها برسد؟ اگر جوانان ما به آن سو بروند ما چه كار ميكنيم؟ يكمقداري آدم اگر آشنا باشد با وضعيت، در خيابانها كه برود ميفهمد چه خبراست. در خيابانهاي تهران كه برود و يك مقدار دقت كند و اهل دقت باشد،ميفهمد. به هرحال وضعخطرناكي است و اين وضع خطرناك مسئوليتسنگيني را برعهده حوزه علميه ميگذارد، مسئوليت سنگين كه من اشارتاًعرضم ميكنم.
اولاً علماي دين و حوزههاي علميه، بايد جوانان را بشناسند، جوان يكانسان مخصوصي است دوران جواني يك اقتضائاتي دارد، يك نيازهاييدارد، غرائز بيدار ميشوند. او بايد جوان را بشناسد تا بتواند با جوان برخوردكند. اگر نشناسد نميشود. اگر آدمي كه منبر ميرود بخواهد براي جوانانصحبت كند، بايد بداند جوان كيست و جواني چيست و چگونه بايد با جوانانصحبت كرد. نميدانم حوزه علميه تا چه حد جوانان را ميشناسد. بله،خودشان طلبههاي جوان را ميشناسند و اگر پسري هم داشته باشند ميدانند كهجوان است اما واللّه حتي دخترشان را هم نميشناسند، شناسنامهايميشناسند، و لذا همين مشكلاتي كه هست گاهي در خانوادههاي اهل علم كهجوانانشان را نميشناسند، روي ميدهد. گاهي مراجعه ميكنند آدم وحشتميكند چطور اين جور است چرا اينقدر بيتفاوت هستيم با اين وضع جهانكه درها باز است بايد چه كار كرد به هرحال شناخت جوان يك امر ضرورياست. من نميدانم اينها در برنامههاي حوزه علميه قم چقدر گنجانده شدهاست؟ جوانشناسي، روانشناسي، روانشناسي تربيتي، جامعهشناسي، چهمقدار در حوزه علميه عمل شده است؟ البته ممكن است گوشه و كنار هم چهارتا درس باشد اما در حوزه، به اعتبار حوزه چقدر عنايت شده است؟ نميدانمچقدر كتاب براي جوانان نوشته شده است. براي اين نيمي از جمعيت و اينهمه حساسيت چقدر كتاب نوشته شده است حالا خودتان برويد بگرديد، اگربرويد در كتابفروشيها بگوئيد كتاب درباره جوان ميخواهم آن وقت ببينيدكه چقدر محدود است.
اين يك مسئوليت، مسئوليت دوم روحانيت پس از شناخت جوان، طرحمسائل جوانان در جامعه هست مسائل جوانانرا بايد در جامعه طرح كرد.روحانيت الان به بركت انقلاب هم تريبونها دستش هست هم صدا و سيما، همنماز جمعهها، هم سخنرانيها، هم اهل قلم است، هم در روزنامه ميتواندبنويسد، هم در مجله ميتواند بنويسد و هم كتاب ميتواند بنويسد. هركاربخواهد ميتواند بكند. اما مسائل جوانان را بايد بيشتر مطرح كرد شما برويدمنبرها را ببينيد، خطابههاي نماز جمعه را ببينيد، ببينيد براي اين نيم جمعيت چهمقدار مطلب مربوط به جوانان در آنها هست. بعداً برخي گلايه و شكايتميكنند ميگويند چرا جوانان از نماز جمعه استقبال نميكنند؟ اين مطالب رامن از يك جوان پرسيدم گفتم چرا نميروي؟ ميگفت كدام مطلب مربوط بهمن است كه دردِ من جوان را دوا ميكند كه ميگويند برويد، بايد چه كار كرد؟روحانيت است كه بايد مطرح كند. به غير از اين، بايد روحانيت عنايت بهجوانان داشته باشد، يعني فرياد بزند، مشكل جوانان را حلّش را از جامعهبخواهد، از پدران و مادران بخواهد از مسئولين بخواهد از ارشاد بخواهد، ازروزنامهنگاران بخواهد، فرياد بزند. اين حرفي است كه ميشنويد، حرفِ حقياست و جا دارد. اگر روحانيت فريادش را بلند كند دفاع كند اين شنيدني استو ميتواند اين كار را بكند. به هرحال ميخواهم بگويم يك حركتي برايجوانان لازم است روحانيت انجام دهد. به صورت گسترده و وسيع. من دراينجا به يكي از مشكلات جوانان اشاره ميكنم و وقت هم دارد تمام ميشودبزرگترين مشكل جوانان ما ازدواج است سنين ازدواج يك سنين معيني استبعد از سنين بلوغ يك مقداري بالاتر، موقع ازدواج است غريزه جنسي ارضاءميخواهد، ارضائش هم هيچ راه جبراني ندارد. الاّ همان عمل ارضاء. باتفريح سالم، با ورزش و اين چيزها حل نميشود مثل گرسنگي است كه آدمگرسته را بخواهند تشويقش كنند، بخواهند ببرند تفريح! او گرسنه است! اينگرسنگي بدتر از آن گرسنگيهاست واقعاً نياز دارد.
خدمت سربازي كه دارند، مشكل اشتغال را دارند، مشكل اقتصادي همدارند، در اثر اين سنين ازدواج هم بالا رفته است يعني سنين ازدواج ازشانزده، هفده سالگي كه بايد طبيعي باشد بالاتر رفته، پسران در سنسيسالگي، و برخي اوقات زيادتر، دختران هم در بيست و چهار سالگي، دراين موقع غرائز مگر نيست؟ هست در دانشگاه هم هست جاي ديگر هم هست.غريزه جنسي جوانان ما را در فشار قرار ميدهد. دو راه وجود دارد. يا اينكهاز ترس دوزخ و رسوا شدن در دنيا ناچار است فشار بر خودش وارد آورد وعفت خودش را حفظ كند. نتيجهاش ضعف اعصاب و مشكلاتِ روانياياست كه در جامعه ما ديده ميشود. افسردگيها، پرخاشگريها، امثال اينهائيكه آدم ميبيند مال اين است كه اين غريزه را سركوب كرده، اين غريزه را كهدر موقع معين ارضا ميخواهد، سركوبش كرده است. اگر برود دنبال انحرافكه آنهم شرعاً حرام است، گناه كرده است.
اين جوانان پس چه بكنند؟ غرب سنين ازدواج را بالا برده است، ولي بابيبند و باري و ارضائات آزاد اين مشكل را حل كرده، آنها روي فرهنگشانكارِ خودشان را كردند، اما جوانان ما چه كار كنند! از يك طرف آيات قرآن راميخوانيم، روايات را ميخوانيم و گناهان را ذكر ميكنيم، از آن طرف همنميتواند ازدواج كند. كيست كه به فكر اينها باشد و بگويد مشكلات جوانانرا بايد چگونه حل كرد. قابل حل است اما اگر بخواهيم!. البته با اين تشريفاتيكه ازدواج ما پيدا كرده است با اين تجملاتي كه پيدا كرده، با اين مهريههايسنگين كه هست، با اين مخارجي كه در مراسم ازدواج هست ازدواج نميتواندواقع شود. يك كسي بايد به فكر باشد اين را حل كند، راهحل هم دارد، بايدراهحلها را پيدا كرد گفت، به دولت گفت، به ملت گفت، فرهنگ ازدواج رابايد تغيير داد، اين فرهنگ ازدواجي كه ما داريم، خدا ميداند نه با اسلام جوراست و نه با تمدن غرب جور است و نه با روشنفكري با هيچكدام جور نيست،اين ازدواج نيست كه ما داريم، بلكه غل و زنجير است. حل اين مسائلمسئوليت روحانيت است خدا ميداند روحانيت ميتواند كار كند. شما فكركنيد اگر يك دفعه تمام ائمه جمعه در سراسر كشور، ندايشان بلند شود كه اينفرهنگ ازدواج غلط است و بايد تغيير كند و يك راهحلهاي مناسبي همپيشنهاد دهند، در دهه محرم هم بگويند، جاي ديگر بگويند، خيلي ازمشكلات حل ميشود. تهاجم فرهنگي دشمن هم بيشتر براي جوان فراهم شدهاست. اين زمينه را بايد از بين برد. اين كه ميگويند بايد جوانانمان را مصونيتدهيم، مصونيت فقط به گفتن و فكر كردن نيست. مصونيت به اين است كه ماعمل كنيم تا جوانان از اين مشكل نجات يابند. اين يكي از مسائل جوانان، البتهخطرات ديگري هم هست.
اعتياد نيز غوغا ميكند، ميدانيد چه خبر است؟ طبق آمار در حدود دوميليون معتاد در كشورمان داريم. اما ميگويند بيشتر از اين تعداد هم هست.اكثر اينها هم جوانند، چرا؟، بايد رفت دنبالش ديد چرا جوان ميرود دنبالاعتياد، علتيابي كرد. به نظرم اينها راه دارد. اين خودكشيها، اينبزهكاريهائي كه در بين جوانان مشاهده ميشود، بر اساس آمار، مربوط بههمين دير ازدواج كردن است. و بعد مشكلات ديگر هم هست كه متأسفانهفرصت نيست ذكر كنم. حالا فهرستش را عرض ميكنم.
برخي مشكلات خانوادگي و مربوط به رفتار پدر و مادر است. درستنيست اختلاف زن و شوهر جوان را ناراحت كند.
آيندهنگري و انتخاب هدف است كه معمولاً جوانانمان بسيارشانبيهدفند در زندگي و كسي نيست راهنمائيشان كند در انتخاب هدف.
جوان احتياج به دوست دارد و كسي نيست ياري كند او را، لذا خطرات هماز ناحيه دوستان پيدا ميشود. جوان دوست ميخواهد و برخي از پدران ومادران جوانان را ممنوع ميكنند از دوستگيري، درحالي كه يك نياز است بهعوض اينكه كمكش كنند كه دوست خوبي بگيرد اين را منعش ميكنند كهمشكل ديگر پيدا ميشود.
جوان ميخواهد مستقل باشد متأسفانه پدران و مادران استقلال به آنهانميدهند. برخي هم استقلال ميدهند رهايشان ميكنند كه آنهم مشكل است.جوان استقلال و آزادي ميخواهد اما خودش خام است، نپخته است بايد ازتجربيات بزرگترها استفاده كند روحانيت ميتواند نقش خوبي در اين قسمتداشته باشد. پدر و مادر هم همينطور.
جوان آماده توجه به معنويات است، غريزه توجه به معنويات مخصوصاًدر دوران نوجواني يك غريزه است. فطرتي است كه بيدار ميشود، اما بايدهدايت كرد والاّ جوان رو به چيزهاي ديگر ميآورد. جوانان اشكالات وپرسشهاي فراواني دارند، پاسخ ميخواهند. پاسخ بايد داد، روحانيت ميتواندپاسخگو باشد اما يك مقداري بايد جوان را بشناسد و همانجور كه هستجوان را بپذيرد، توقع نداشته باشد كه جوان مثل يك مرد هفتاد ساله يا شصتساله فكر كند. زمان تفاوت كرده، وضع تفاوت كرده، بگونه ديگري است،بايد جوان را بشناسد و آن جوري كه هست و با سعه صدر با او برخورد كند.برخورد صحيح با جوان كار مهمي است.
جوان احتياج دارد به الگو، خود روحاني ميتواند الگو باشد و بهترينالگو باشد و بايد باشد و جوانان انتظار دارند. معرفي الگوها هم خيلي مهماست و همينطور مسائل ديگري كه من نميتوانم بيش از اين وقت شما رابگيرم همه اينها احتياج به بحث دارد و روحانيت ميتواند در اين قسمت بهجوانان خيلي كمك كند.
پروردگارا! جوانان ما را از شر توطئه دشمنها حفظ كن.
خدايا! جوانان مظلوم ما را به سوي حق هدايت كن.
خدايا! بزرگان را بينا كن كه به جوانان خودشان برسند، چه جوانانخودشان، چه جوانان جامعه و مشكلات آنها را حل كنند.
والسلام عليكم و رحمهاللّه و بركاته
پيشگفتار
..... توصيه اينجانب آن است كه نسل حاضر و آينده غفلت نكنند ودانشگاهيان و جوانان برومند عزيز هرچه بيشتر با روحانيون وطلاب علوم اسلامي پيوند دوستي و تفاهم را محكمتر و استوارترسازند....
از وصيتنامه سياسي ـ الهي حضرت امام خميني(ره)
روحانيت بيدار و آگاه اسلام در طول قرنهاي متمادي چون مشعلي فروزانفرا راه جويندگان حق و حقيقت و همچون دژي استوار مأمن و ملجأ پيرواندين حنيف بوده است. تاريخ پر فراز و نشيب و خونبار تشيُّع آكنده است ازلحظات مهم و سرنوشت سازي كه به بركت حضور فعال و جانانه روحانيت وروشنگريهاي آنان، به نقطههاي عطف تاريخ حماسي ايران تبديل شده است.تاريخ ايران اسلامي نيز گواه آن است كه عالمان عامل دين با تكيه بر نيرويعظيم مردم و با همگامي آنان رسالت و نقش خويش را در حفاظت ازسنگرهاي فكري ـ اعتقادي و فرهنگ حياتبخش شيعه حقيقتاً بخوبي ايفاءنموده و در دفاع از مرز و بوم و منافع و آرمانهاي ملي مردم ايران نيز، افتخارپرچمداري و مجاهده و ايثارگري را بنام خود ثبت كردهاند. شواهد تاريخياين مدعا آنقدر قوي و متواتر است كه احتياج به توضيح نخواهد بود و هرنسلي خود شاهد اين رسالت عظيم علما و روحانيت بوده است. در واقعهاستعماري رژي، چه كسي است كه فتواي تاريخي ميرزاي شيرازي را كه پشتانگليس مكار را شكست نشنيده باشد؟!
و چه كسي است كه رشادتهاي علماي شيعه را در مبارزه با استعمار انگليسدر عراق از ياد برده باشد؟!
و چه گوشي است كه فرياد حقطلبي و آزاديخواهي علماي مبارز شيعه رادر نهضت مشروطيت نشنيده باشد؟!
و خلاصه چه وجدان بيدار و آگاهي است كه مدرسها، كاشانيها، سعيديها،غفاريها، نواب صفويها، طالقانيها، بهشتيها، مطهريها،.... و از همه تابناكتر«خميني كبير» كه اين عصر به او تعلق دارد را درك نكرده و باور ننمودهباشد؟!
چه افتخاري براي جوانان اين مرز و بوم در اين عصر و زمانه بالاتر ازاينكه فرزندان خميني با 8 سال دفاع جانانه و مردانه و با ايثار جان و مال با قيامشهادتطلبانه در مقابل تمامي جهانخواران و در رأس همه امريكايجنايتكار، از عزت و شرف و آب و خاك خويش دفاع نموده و نگذاشتندحتي يك وجب از اين سرزمين مقدس در دست دشمنان مسلّم ايران باقيبماند.
به دليل همين نقش و جايگاه ويژه، دشمنانِ ايران و اسلام، سعي نمودهاندشكستهاي مفتضحانه خود را در نبرد با اين ملت و جوانان غيور آن، با يكنقشه مزورانه و مكر و كيد خائنانه و با استفاده از ابزاري صلحآميز در قالبهجوم فكري ـ فرهنگي جبران نمايند و بخصوص پس از پايان يافتن جنگتحميلي و با استفاده از فضاي آرام و دوران صلح، سعي در استحاله فرهنگيهمه اقشار بخصوص جوانان دلير اين مرز و بوم را داشتهاند.
دشمنان به رغم تجربههاي ناكام و مكرّر خويش، اين بار نيز از اين نكتهمهم غافل بودند كه روحانيت هوشيار و شجاع با همان درك تاريخي مردانهدر ميدان نبرد فرهنگي حضور خواهد يافت و از دين و ارزشهاي ديني وآرمانهاي ملي ـ اسلامي مردم دفاع خواهد نمود و نخواهد گذاشت جوانانبعنوان سرمايههاي عظيم معنوي و مادي اين كشور به انحطاط دچار گردند.
كانون انديشه جوان به عنوان مركز فكري و پايگاه اعتقادي نسل جوان و بااحساس مسئوليتي بزرگ در تنوير افكار و انديشههاي جوانان، بخوبي بر ايننكته واقف است كه توجه به نيازها و عطشهاي اعتقادي و نظري جوانان عصرو نسل حاضر، و ارائه پاسخي درخور و شايسته به اين نيازها، ظرافتها وملزومات خاص خود را ميطلبد. و در عين حال بر اين ايمان عميق و باوردقيق تأكيد دارد كه اسلام و قرآن و اهلبيت (عليهمالسّلام) اين گنجينههايجاويدان و ذخاير لايزال الهي نه تنها توان پاسخگويي به نيازها و حلمشكلات را دارند بلكه تنها طريق ممكن و راه صواب در رفع نيازها ومشكلات و حل شبهات، در تمسك به قرآن و عترت و فقه اهلبيت(عليهمالسّلام) است.
لذا كانون، با استعانت از خداوند متعال و با راهنمائيهاي دلسوزانه عزيزانو بزرگواران، در يك تلاش بيوقفه سعي نمود در محيطي آكنده از صفا وصميميت، همآيشي تحت عنوان «جوانان و رسالت حوزه» در مركز اجتهاديعني شهر مقدس قم برپا نمايد كه عنوان و دستور كار اين همآيش، همانارسالت كنوني حوزههاي علميه و علما عزيز در مواجهه و پاسخ به نيازهايروحي ـ فكري و معنوي جوانان ميباشد، و آنچه از نظر گراميتان ميگذردحاصل اين همآيش يك روزه است.
اكنون ضمن تشكر و تقدير فراوان از محضر علما و شخصيتهايبزرگواري كه ضمن قبول دعوت كانون، در اين همايش شركت نموده و با ارائهمقالات عالمانه و ارزشمند خود به آن معنا و بهاء بخشيدند، از خوانندگانعزيز استدعا دارد با نظرات نقادانه و پيشنهادات دلسوزانه خويش ما را قرينامتنان نمايند و اميد است كه نظرات اصلاحي عزيزان، منشأ ارتقاء كيفي و خيرو بركت هرچه بيشتر براي فعاليتهاي آتي كانون گردد انشاءالله.
ضمناً لازم ميداند از پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي (مركز قم) ومركز ملي جوانان كه كانون را در برگزاري همآيش مزبور ياري نمودندصميمانه تشكر نمايد و از خداوند متعال آرزوي توفيقات هرچه بيشتر اينمراكز را دارد.
و السلام
كانون انديشه جوان
27/10/78
